و از اخبار ظاهر مىشود كه شرط قبول شفاعت ، ايمان است كه اعتقادات حقه در قلب او باشد و جاحد حق و اولياى او نباشد ، كه هرگاه چنين باشد ، به هيچ وجه استحقاق رحمت ندارد .
و بعد از آنكه دانستى در مسألهء سابقه كه تمام خيرات بالأصاله و بالذات راجع است به حق تعالى ، و ممكن الوجود را بذاته كمال و ثواب و خيرات نيست ، پس در عرصات ظاهر شود سرّ اين معنا . و تمام انبيا و اوليا و غيرهم معرف شوند به قصور و تقصير . و پس از اين اعتراف ، رحمت واسعه و فيض منبسط از درياى حقيقت محمديه صلّى اللّه عليه و آله ريزش نموده و لبتشنگان موقف عرصات را شاداب نمايد . و زيادهء تحقيق اين مشرب رحيق ، در معناى كوثر شرح خواهد شد .
پس او راست شفاعت كليه و رحمت عامه به اذن اللّه تعالى . و تمام انبيا از رشحات عنايت او سيراب گردند . و داخل بهشت نشود كسى مگر به شفاعت او . و فى الحقيقه ، معناى شفاعت ، جذب نور احمدى صلّى اللّه عليه و آله است فروعات و عكوسات و اشعات خود را به سوى خود ، كه « كلّ شيء يرجع الى اصله » . پس هر كس كه نور ايمان در قلب او بوده ، محبت نبى و آل او را صلّى اللّه عليه و آله داشته باشد ، هرچند صاحب كباير باشد ، راجع شود به سوى اصل خود . و هرگاه به عكس اين باشد ، راجع شود به سوى جهل كل و شجرهء خبيثه .
و الحاصل ، اعتقاد آن است كه هرگاه كسى معتقد نبوت آن جناب صلّى اللّه عليه و آله باشد و شرايع او را معتقد بوده ، عمل كرده باشد به قدر مقدور ، و لكن قصور و تقصير و افراط و تفريط از او واقع شده ، و از جادهء مستقيمهء عدالت منحرف شده باشد و به هواى نفس ، ترك پاره [ اى ] از آداب شرع نموده ، مرتكب پاره [ اى ] از محرمات شده باشد ، و لكن معتقد حق و اهل حق باشد و خود را مقصر و قاصر داند و ولايت اهل بيت رسول را صلّى اللّه عليه و آله حسب حكم حضرت احديت در دل داشته ، به اين اعتقاد بدون
هامش
- لمكافاته عنك ، فيشفعه فيه و ماله من حسنة ؛ فإنّ أدنى المؤمنين شفاعة لمن يشفع لثلاثين إنسانا ، فعند ذلك يقول عدوّنا :فَما لَنا مِنْ شافِعِينَ وَ لا صَدِيقٍ حَمِيمٍ» .