را تأثيرات و نظرات مختلف است . و اختلاف فصول ، مترتب است بر حركت شمس .
و بر آن مترتب است روييدن نباتات و تربيت حيوانات و معدنيات و غيرها . و اوّل و آخر از براى ادوار فلك نيست . و تغييرات عالم كون و فساد منوط و مربوط است به حركات و اوضاع مختلفهء افلاك و نظرات كواكب و تاثيرات آنها ، خلاصه ، تمام اوضاع عالم را منتهى مىدانند به حركت طبيعى فلك ، و طبيعت را مؤثر مىدانند در عالم كون و فساد .
و در انسان به جز مزاج و روح حيوانى ، قائل نيستند به چيز ديگر . و شك نيست كه مزاج و روح حيوانى بالاخره فاسد و تباه خواهد شد و اعادهء معدوم بعينه ، از جملهء محالات است . پس منكر شدهاند مبدأ و معاد و ساير ضروريات دينيه را . و اين طايفه را دهريه خوانند . قال اللّه تعالى :
وَ قالُوا ما هِيَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا وَ ما يُهْلِكُنا إِلَّا الدَّهْرُ وَ ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ
؛ « 1 »
گفتند زنادقه كه نيست زندگانى ما مگر همين زندگانى دنيا ، كه مىميريم و زنده مىشويم ، و هلاك نمىكند ما را مگر روزگار ، و نيست ايشان را بصيرت و فهم اين مطلب ، نيستند ايشان مگر كسانى كه به ظن خود مىگويند اين سخنان را .
و مناظرهء زنديق با جناب امير المؤمنين عليه السّلام در كتاب احتجاج مسطور « 2 » و گفتگوى زنديق ديگر با صادق آل محمد صلّى اللّه عليه و آله در كتب مشهوره مزبور است . « 3 » پس مىگوييم « 4 » كه طبيعت فلك كه منشأ حركات افلاك است ، اگر ممكن الوجود است ، احتياج دارد به موجد ديگر ، و اگر واجب الوجود است ، نبايد صورت جسميه و هيولى بر او تقدم ذاتى داشته باشند ؛ زيرا كه تا جسم مركب نشود از هيولى و صورت جسميه ، و بعد از
هامش
( 1 ) . جاثية ( 45 ) آيهء 24 .
( 2 ) . احتجاج ، ص 240 .
( 3 ) . همان . ص 333 .
( 4 ) . الف : مىگويم .