تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان الأديان در شرح اديان و مذاهب جاهلى و اسلامى ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
آن حيله چنانست كه چون خايهء مرغ را در سركهء ترش نهند چند شبانه روز نرم شود چنان كه به سوراخ شيشه در توان كرد . و چون آب سرد بر آن ريزند به حال اصلى باز آيد و اين ظاهر و معلوم است . معجزهء ديگرش آنكه كبوتر پر بريده‌اى به مردم نمود و گفت : پر اين كبوتر به دعا درست مىكنم كه پرواز كند . پس آن كبوتر را در خانه برده توقف بسيار كرد و آواز دعاى او را مردم مىشنيدند . بعد بيرون آمد و كبوتر را رها كرد ، پرواز نمود . مردم تعجب كردند و بيشتر برو معتقد شدند . و آن حيله چنان بود كه پرهاى بريده را نگاهداشته چون به خانه رفت و آن پرهاى بريده را در پرهاى ديگر وصل كرد و درست شد . و آلت آن حبه ( ؟ ) بود و اين عمل را صيادان دانند ، اما آن قوم از غايت حماقت ندانستند . گويند روزى مسيلمه از رحّال « 1 » نام شخصى كه از معتقدان او بود [ پرسيد ] « 2 » كه از سوره‌هاى كوچك كه به محمّد رسول ( صلعم ) فرود آمده چه ياد دارى ؟ گفت : سورهء
« إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ »
« 3 » و تا آخر خواند . پس او خود را گران ساخت چنان كه گفتى كه وحى به او مىآيد . آنگاه گفت : خواهر اين سوره در اين وقت نزد من فرود آمد : « انّا اعطيناك الخماهر فصلّ لربّك و هاجر انّ شانئك لكافر » رحّال پرسيد كه خماهر چيست ؟ او گفت : كوثر چيست ؟ رحّال گفت : كوثر حوضى است در بهشت . مسيلمه گفت : خماهر جوييست كه آب حوض [ كوثر ] « 4 » از آن بيرون مىآيد » .

[ 2 ] - اخبار طليحة بن خويلد الاسدى

يكى از مبارزان و مقدّمان عرب طليحه بود از بنى اسد . در عهد پيغمبر ( صلعم ) مسلمان شده بود . چون پيغمبر رحلت فرمود او مرتد شد و دعوى پيغمبرى نمود و خلقى بر او جمع آمدند و ركوع و سجود از نماز برداشت و گفت : به من وحى آورد فرشته‌اى كه نام او بورائيل است . و اين مهمل بر خلق خواند : « ما يفعل اللّه بتغفير وجوهكم و فتح ادباركم فى
هامش
( 1 ) - اين كلمه گاه به صورت « رحال » و گاه به صورت « رجال » آمده است قياسا تصحيح شد . ( م . د . ) . ( 2 ) - كلمهء ميان دو قلّاب افزودهء استاد دانش پژوه است . ( م . د . ) . ( 3 ) - سورهء 105 قرآن كريم كه داراى سه آيه و مكّى است . ( م . د . ) . ( 4 ) - كلمهء ميان دو قلّاب افزودهء استاد دانش پژوه است . ( م . د . ) .
بيان الأديان در شرح اديان و مذاهب جاهلى و اسلامى ( فارسى ) — صفحة 68 | ابو المعالى محمد حسينى علوى