نيست ، الّا جهت قرآن قديم و كلمات اللّه ، شعر :
اى كاينات را بوجود تو افتخار * اى بيش از آفرينش و كم ز آفريذكار
امّا آنج اقلام را ، جرا در آيت اوّلين ذكر نكرده ؟ سبب آن در ما قبل ياذ كرده شذ .
اكنون سبب آنجه در آيت دومين ذكر اقلام جرا كرده ؟ و جون ذكر كرده ؟ جرا مانند آنكه :
« مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ »
فرموذه ، اقلام را نيز هفت جندان ذكر نكرده و نكفته تقرير و بيان مىبايذ كردن .
مىكوئيم : هر جند بموجبى كه ذكر رفت كه در آيت اوّلين ذكر اقلام نكرد ، و در ضمن آن مندرج است . لكن جون آن معانى در باب آسمانها و زمينها كه با هم مجتمع كردانيذه ، مىفرموذ ، درين نوبت دومين خواست كه لفظ اقلام فرموذه باشذ ، تا بهر دو وجه مضمر و غير مضمر آمذه باشذ ، تا روشنتر [ و ] واضحتر بوذ . و ذكر قلم كه درين آيت آمذه ، شاهد آن آيت ديكر باشذ ، و معنى آن برين ، و اين بر آن مرتب بوذ . و جون جهت مثال مىفرمايذ ، جندانكه مثال روشنتر و واضحتر باشذ ، مفهومتر توانذ بوذ .
امّا اقلام را هفت جندان نفرموذ ، دو وجه است : يكى آنكه بيك قلم بسيار مداد توان نوشتن . ديكر آنكه [ 203 ] دريا همانست كه موجودست . لكن اشجار هر سال بطريق نشو و نما و كشت و زرع و غرس ، همجنانكه ساير مخلوقات و احوال آن بتازكى كه بازديذ مىآيند ، آن نيز بازديذ مىآيذ ، و احتياج بذان نداشت كه هفت جندان كويذ ، جه مايه موجود و روز بروز زيادت ميكردذ . امّا سبب آنجه در آيت اوّلين « كلمات ربّى » مىفرمايذ ، و مكرّر مىكنذ و در آيت دومين « كلمات اللّه » مىفرمايذ .
آنجه مفسّران در آن باب مىكويند ، اين ضعيف را در خاطر آمذه . در آيت اوّلين ، جون خطاب فرموذ و كفت : « قل » .
در جواب آن واجب كه مخاطب كويذ : « ربّى » .
وجه ديكر آنكه ، بموجبى كه در مقدّمه تقرير رفت ، كه در آيت اوّل كه بحر مطلق فرموذ ، و آن اشارت بمقدورات و مخلوقات است . و احوال افلاك داخل آن نيست . حوالت آن با خوذ و احوال و زمين ميكنذ و مىكويذ : « ربّى » .