فرمود كه :
خيو
« 1 » از دهن بيندازيد ،
خيو
بيفكندند « 2 » پارههاى گوشت سرخ بود گنديده چون مردار از دهان ايشان بيرون افتاد ، رسول عليه السّلام گفت : اين آن غيبت است كه زيد را كرديد و هر كس كه يكى را غيبت كند بدان چه خداى تعالى ويرا داده باشد حكمت خداى را طعنه زده باشد .
و گفتهاند كه : غيبت كن اگر چه توبه كند از شومى غيبت از پس همهء خلايق در بهشت شود ، و هر كه از پس يكى نيكوئى از آن وى بگويد فرشتگان راست و چپ وى را بر گفتن آن مدد كنند ، و اگر غيبت كند فرشتگان وى را گويند كه :
بچه در قفاى ديگرى افتادهء ؟ چرا بعيبهاى خود در نشوى ، و حقيقت است كه اگر كسى عيب خود بديدى از عيب ديگران باز ماندى و ليكن بيشتر آدمى آنست كه برگ كاه در چشم ديگران « 3 » بيند و كوهى در چشم خود نبيند ، و يكى زاهدى را بر سبيل مهمانى به خانه برد و منتظر ديگرى مىبود چون ساعتى برآمد گفت : وى گرانجان « 4 » مىآيد ، زاهد برخاست و آهنگ رفتن كرد و گفت : من در جايى نباشم كه در آنجا غيبت گويند . و چنين گفتهاند كه : زنى دوك ميرشت و پنبهاش دشوار ميبود گفت :
پنبه زنان را چنين و چنان باد ، شوهرش مردى عالم بود و زاهد ؛ در حال طلاقش داد و گفت : درين رشك و حميّت است من چون توانم ديد كه زنم بقيامت مىآيد و چندين پنبه زن درو آويخته كه : چرا ما را غيبت كردى ؟ و حضرت مصطفى عليه السّلام فرمايد كه : غيبت مكنيد و از پس عيبهاى پوشيدهء مردم مرويد كه هر كه چنين كند خداى تعالى بر خلقش « 5 » رسوا كند اگر چه در پوشيدهتر جايى باشد .
هامش
( 1 ) در برهان قاطع گفته : « خيو بكسر اوّل و سكون ثانى و واو آب دهن را گويند و بفتح اوّل و ضمّ ثانى هم درست است » .
( 2 ) در نسخهء ديگر : « بينداختند » .
( 3 ) در نسخهء ديگر : « مردمان » .
( 4 ) در نسخهء ديگر : « وى كه آن چنان مرديست كه دير مىآيد » در برهان قاطع گفته :
گرانجان باجيم كنايه از مردم سخت جان و مردم بسيار پير و سالخورده و رعشه ناك باشد و مردم فقير و بيمار و از جان سير آمده را نيز گويند و آهار و پالوده را هم گفتهاند چه آن مانند پيران لرزان و رعشه ناك است » .
( 5 ) « بر خلقش » يعنى در ملأ عامّ و على رؤس الاشهاد يعنى در مرأى و منظر مردم .