تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شهاب الأخبار ( شرح فارسى ) ( كلمات قصار پيامبر خاتم ص ) ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
الهمّ و الحزن . ( 1 ) زهد در دنيا براحت دارد دل و تن را ؛ يعنى چون كسى رغبت از دنيا ببرد و دل در آن نبندد از همه چيزها رسته باشد ، و رغبت نمودن در دنيا بسيار گرداند غم و اندوه را ؛ يعنى هر كه را دل در بند دنيا باشد چون بيشترين آن بود كه به چيزى از دنيا طالب باشد كه از وى دور مانده باشد يا بمصيبتى گرفتار شده باشد از بهر اين پيوسته با غم و اندوه بود « 1 » . و حضرت مصطفى عليه السّلام ميفرمايد كه : هر كه را كه همّتش آخرت بود خداى تعالى كارهاى دنيا و آخرتش بسازد و بايد كه بنده در دنيا چون غريب بود و ببامداد گمان ببرد كه بشبانگاه نخواهد رسيد و شبانگاه گمان برد كه ببامداد نخواهد رسيد و بسا كسان كه تدبير سال و فردا كرد كه بسال و بفردا نرسيد ، و هر كه در دنياست چون مهمان بود و هر چه در دستش بود عاريت بود ، مثل دنيا چون مثل سايهء درختى بود كه شخص دمى در زير آن فرود آيد چون سايه بگردد رخت بردارد و خداى تعالى مصطفى عليه السّلام را گفت كه : اگر خواهى كوههاى مكّه را براى تو زر و سيم گردانم تا بر راست و چپ تو هميشه بروند و دايم با تو باشند ، گفت : پروردگارا حساب دارد ؟ - گفت : بلى ، گفت : ملكا روزى مرا گرسنه دار و روزى سير تا چون گرسنه باشم صبر كنم ، و چون سير باشم شكر كنم . و گفت : اللّهمّ أحينى مسكينا ، و أمتنى مسكينا ، و احشرنى في زمرة المساكين ؛ يعنى خداوندا بدرويشيم زنده‌دار ، و بدرويشيم بميران ، و بزمرهء درويشان مرا برانگيزان ، و گفتى : هر چه زيادت بر آن بود كه آدمى عورت به آن باز پوشاند ، يا گرسنگى بدان بنشاند همه وزر و و بال بود ، و اگر دنيا را هيچ عيبى نبودى جز آنكه يحيى زكريا را عليه السّلام در وى از بهر زنى بكشتند واجب كردى كه عاقل دل بر آن ننهادى ، و همچنين حسين بن علىّ عليه السلام را بسبب دنيا بكشتند و ظاهر
هامش
( 1 ) در اين باب نيكو سروده‌اند :« به دنيا دل نبندد هر كه مردست * كه دنيا سر بسر اندوه و دردست »