حيوانات است از ديگر صفات انسانى تهى است ، در حالى كه اسلام ، انسان را به سطح فرشتگان و بلكه بالاتر از ايشان فرا مىبَرد ، و اين زمانى است كه خداوند سبحان به فرشتگان دستور مىدهد در برابر آدم به سجده بيفتند و هنگامى كه خداوند عزّ وجلّ با اين فرموده بر انسان ارج مىنهد :
وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ . . . « 1 » .
« و به تحقيق بنىآدم را ارج نهاديم . . . »
از اين جا ميزان تأثير اسلام در تربيت انسان ، رشد موهبتها و به كار اندازى پتانسيلهاى او براى ما رخ مىنمايد . هنگامى كه اسلام آزادى انسان را حرمت مىنهد ، اراده و اختيار را براى او قائل مىشود در واقع ، از هر گونه فروبستگى و جمود خارجش مىسازد و در تغيير زندگى ، خود او را توانا مىگرداند ، بلكه ملكوت آسمانها و زمين را به دو ارمغان مىكند و اين البته موكول بدان است كه آدمى به خدا ايمانى صادق و راستين داشته باشد .
اين بخشى از ضعفهاى بود كه فلسفهء بشرى بدان موصوف است ؛ فلسفهاى كه فلاسفه ، خواه اعتراف كنند و يا نه ، تحت تأثير آن قرار گرفتهاند .
جوهر فلسفهء اسلامى
بدون ترديد قرآن كريم با اين انديشههاى خطاى فلسفى به مخالفت برخاسته است و جوهرهء انديشهء اسلامى يعنى ايمان به « بداء » را پيش كشيده است . مفهوم « بداء » ايمان به قدرت مطلق الهى در برابر اين انگارهها و كژ راهههاى فكرى است و از همين رو در حديث امام صادق عليه السلام آمده است كه فرمود :
« ما عُظِّمَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلّ بِمِثْلِ الْبِداءَ . « 2 » »
و در حديث ديگرى آمده است كه : « خداوند به هيچ چيز چونان بداء
هامش
( 1 ) - سورهء اسراء ، آيهء 70 .
( 2 ) - « خداوند عزّ وجلّ به چيزى چونان بداء ، تعظيم نشدهاست . » بحارالانوار ، ج 4 ، ص 107 ، روايت 20 .