فلسفهء يونان باستان ، به ويژه افلاطون و ارسطو ، هنگامى كه ادّعا مىكنند خداوند پارهاى از مردم را آقا ، ارباب و پارهاى ديگر را برده آفريده است ، بدون ترديد چنين اعتقادى از سوى كسانى كه گرايشهاى سلطه جويانه دارند مورد پذيرش قرار خواهد گرفت ، ليكن آن كه شايسته مىبيند از فطرت انسانى پيروى كند و پس از بازكاوى انديشههايى كه اين فلسفه نتيجه مىدهد وجدانش را مخاطب قرار دهد و براى شناخت ميزان پيشرو بودن اين انديشهها و مقدار بهرهء آن از درستى ، ملاكهايى را بر مىگزيند آن است كه بر اين حقيقت كه اين فلسفه ذاتاً فلسفهء نادرستى است وريشههايى بيمار دارد آگاهى يابد ، اگر چه ميليونها دليل ، حجّت و برهان بر آن اقام شود ، زيرا وجدان ، سرشت و فطرت آدمى قويترين دليل و آشكارترين شيوه است .
2 - انسان بدون مسؤوليت
دومين خصوصيت فلسفهء بشرى ناديده گرفتن مسؤوليت است . اين فلسفه آدمى را در برابر عملكردش غير مسؤول مىپندارد و خدا را عامل مقدّر كردن امور و در نتيجه مسؤول عملكردهاى آدمى قلمداد مىكند . در حالى كه خداوند عزّوجلّ در قرآن كريم مىفرمايد :
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُوماً جَهُولًا « 1 » .
« همانا ما امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم ولى آنها از به دوش كشيدن آن خوددارى ورزيدند و از آن ترسيدند ، و انسان آن را به دوش كشيد . »
اين بدان معناست كه آدمى امانتى بزرگ يعنى امانت مسؤوليت ، آزادى و اختيار را بر دوش دارد ، اما فلسفه بشرى عكس آن را ادّعا مىكند و مسؤوليت را از دوش آدمى بر مىگيرد ، مادامى كه خداوند امور را مقدِّر مىكرده و به كمال رسانده است
هامش
( 1 ) - سورهء احزاب ، آيهء 72 .