اين سازگارى زمانى از چه روست ؟ مهم آن است كه پيش از ورود به كژ راهههاى فلسفه و درگير شدن با اصطلاحات پيچيده و انديشههاى مشابه آنان ، اين مقايسه را به خوبى درك كنيم .
ما با بازگشت به نفس خود در مىيابيم كه با فطرت خويش ايمان داريم و تودههاى مردم نيز با فطرت خود ايمان دارند و پيامبران با شيوهء فطرى پا به عرصه نهادهاند و روحيهء فطرت را در آنها بر انگيختهاند ، آنها را به وجدان و فطرت خود ، باز گرداندهاند « تا عهد و پيمان فطرى خداوند را از آنها بطلبند و گنجينههاى عقول را در آنها به ظهور رسانند . » ، عقولى كه تلّى از خرافهها ، اسطورهها و انحرافات فكرى آنها را پوشانده بود كه فلاسفه به ارمغانشان آورده بودند . و اگر ما بتوانيم عقول را مثل گنجينههايى كنيم كه زير زمين پنهان بودهاند و كسى از راه مىرسد كه از مكان اين گنجينهها آگاه است و خاك از آنها بر مىزدايد تا بيرونشان كشد ، پس بر ما روا خواهد بود كه باور يابيم پيامبران آمدهاند تا اسطورهها و خرافههايى را از ميان بردارند كه عقول را پوشانده و در برابر ديدگان قرار گرفته است .
فلاسفهاى كه كوشيدهاند حكمت الهى را با انديشههاى شرك آلود قراردادى در يك بوته ذوب كنند تا اشكال خاصى را از آن بيرون كشند و در قالبهايى تنگ قرارشان دهند كه با اهدافشان سازگار است ، همانهايى هستند كه به رويارويى با رسالتهاى انبياء برخاستهاند و در صف كسانى قرار مىگيرند كه بر مردم تسلّط دارند .
هنگامى كه عيسى بن مريم عليه السلام برانگيخته شد و با مردم بر اساس فطرتشان سخن گفت و فرمود كه من فرستادهء خدا به سوى شما هستم و به شما مىگويم كه در خانه چه اندوختهايد و به اذن خدا مرده را زنده مىكنم و خداوند بيماران لا علاج را به دست من شفا مىبخشد و به اذن خدا كور و جذامى را بهبود مىبخشم و آن هنگام كه فرمود اين است معجزاتى كه با خود آوردهام و اين است اخلاق و رسالت من . . .
مردم تا سدهء سوم ميلادى اندك اندك به رسالت او ايمان آوردند و هنگامى كه فلاسفه در يافتند كه مردم با ايمانشان به مسيح از ايمان دور مىشوند و از تسلّط آنها
اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى (فارسى) — صفحة 51
مساهمون: آژير
ص٥١