تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى (فارسى) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
هر گاه بر آن شديد كه تا طبيعت فرهنگ يك انسان را بشناسيد ، بايد بر فلسفه‌اى آگاهى يابيد كه او باور دارد . براى مثال اگر به فلسفهء مادّى اعتقاد دارد اين فلسفه همهء بخشهاى تفكّر او را در بر مىگيرد ، انديشه ، فرهنگ و ديگر داده‌ها و معارف او در محدودهء همين مرزهاى مادّى ، قالب مىپذيرد و اگر به حكمت الهى ايمان داشته باشد اين حكمت ، انديشه‌هاى او را مرز بندى مىكند . اگر اين حقيقت شناخته شده و آشكار است ناگزير بايد حقيقت ديگرى را نيز بر آن بنا كنيم و آن اين كه فرهنگ همهء بشريت در پايان به دو خط اساسى منجر مىشود : يكى خط فلسفى الحادى و شرك‌آلود و دوم خط فلسفه ايمانى و توحيدى و در نتيجه همهء فرهنگهايى كه نزد آدميان است به يكى از اين دو ريشهء بنيادين باز مىگردد كه ريشهء شرك و يا ريشهء يكتا پرستى دارد . ريشهء نوع اوّل كه همان شرك است در جهان امروز ما به يك رنگ از فرهنگها باز مىگردد . تاريخ نگار معروف « آرنولد توين بى » ( 1975 - 1889 م ) كه تمدّنهاى بشرى و فرهنگهايى را كاويده كه اين تمدّنها در آن عرصه روييده است و به يك نتيجه رسيده و آن اينكه در جهان ، تمدنهاى متعدّدى وجود داشته است كه شايد شمار آنها افزون بر بيست بوده باشد ليكن در طول زمان از ميان رفته و نابود گشته است و تمدّن موجودِ كنونى تنها يكى از آن تمدّنها بوده كه هلنيسم ناميده مىشود و تمدّن نوين اروپا - اگر بتوانيم نام تمدّن بر آن نهيم - چيزى نيست مگر گسترهء همان تمدّن هلنيسم باستان « 1 » و اگر ما تمدّن هلنيسم را كتابى بيانگاريم ، آنچه امروز تمدّن اروپا ناميده مىشود چيزى نيست مگر يك نسخه از اين كتاب . يونانيان توانستند با تواناييهاى كافى خود كه از خيزابهاى تماس با سر زمينهاى گوناگون به دست آمده بود ، انديشه‌هايشان را بپراكنند . انديشه‌هاى آنها در خلال سده‌هاى ميانه به روم انتقال و تا مقطعى كه « دوران
هامش
( 1 ) - تمدن هلنيسم ( ) همان تمدن يونان باستان در سدهء چهارم پيش از ميلاد است .