و اروپائيها از ايمان به خداوند يكتا ، بىنياز ، يگانهء و بىهمتاى محروم بودهاند كه ما در پرتو انوار قرآن كريم بدان ايمان داريم ، آنها به انديشههاى نو افلاطونى ايمان داشتند كه - آن گونه كه گفتيم - از طريق مكتب اسكندريه به مسيحيت راه يافته بود .
2 - در هم آميختن بت پرستى با دين
پيشتر گفتيم كه يكى از ويژگيهاى نو افلاطونى در هم آميختن انديشههاى شرك آلود ، با تعابير دينى است . يونانيان كهن به صادر اوّل و دوم اعتقاد داشتند . آنها معتقد بودند كه خداوند صدر اوّل را زائيد كه همان روح القدس است و او صدر دوم را زائيد كه همان عيسى بن مريم است و بدين ترتيب نظريهء زايش كه نظريهء فيض و يا صدور نيز ناميده مىشود به عرصه در آمد .
در اين جا سؤال مهمى رخ مىنمايد ، زيرا ميان پديد آمدن نو افلاطونى نسبت به تولد حضرت مسيح عليه السلام و ميان چيرگىانديشههاى يونان باستان بر شيوههاى پارهاى از فلاسفهء مسلمان ، گونهاى سازگارى زمانى ديده مىشود .
نو افلاطونى كه آيين مسيحيت را با فلسفهء يونان باستان در هم آميخت و در طول سدهء دوم و سوم ميلادى به شكوفايى رسيد ، در حالى كه پيدايش اين چيرگى و تسلّط بر محافل مسلمانان در سدهء دوم و سوم هجرى روى نمود و بدين ترتيب انديشههاى صدور و حلول پديد آمد به طورى كه آثار اين سيطره و اثر پذيرى را در رسائل اخوان الصفا مىيابيم كه انديشههاى مجموعهاى از فرقهء اسماعيليه و باطنيه را تشكيل مىدهد ؛ فرقهاى كه مىكوشيد نو افلاطونى را با تعبيرات اسلامى به خورد مخاطبان دهد . آنها معتقد بودند كه صادر اوّل ، همان ولّى است و روح اللَّه در امامان اسماعيليه حلول مىكند . فاصلهء زمانى ميان بعثت حضرت محمد صلى الله عليه و آله و اين انديشههاى وارداتى ، همان فاصلهء زمانى ميان بعثت حضرت عيسى بن مريم عليه السلام و نحلهء نو افلاطونى است . حال اين سؤال مهم پيش مىآيد كه :