تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى (فارسى) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
خداى خاصّ خود ايمان داشتند كه حتّى براى خود آنها نشانه‌ها و ويژگيهاى آشكارى نداشت . تو اى انسان ! هنگامى كه در چنگال توجيه گناهان گرفتار مىآيى و باور مىيابى كه پدر و مادر ، جامعه و روزگار عواملى هستند كه تو را به اين راه كشاندند ، يا خواهان ارتكاب گناه تو بودند بايد بدانى اين شيطان است كه مىخواهد تو را با اعتقاد به مجبور بودن در ارتكاب گناه به آتش در اندازد . شيطان ، توجيه را براى تو مىآرايد و به تو اطمينان مىدهد كه انسان پاكى هستى و اين جامعه است كه تو را به تباهى كشانده ، ليكن بايد لحظه‌اى از اين حقيقت غافل نباشى كه جامعه چيزى نيست جز من ، تو و ديگران و ما همگى با هم جامعه را تشكيل مىدهيم . شاعر عرب زبان مىگويد :
نَعيبُ زَمَانَنَا وَالْعَيْبُ فِينَا * وَلَوْ نَطَقَ الزَّمَانُ إِذا هَجَانَا
( ما زمان را مىنكوهيم و حال آن كه عيب در خود ما نهفته است و اگر روزگار به سخن آيد ما را مىنكوهد ) حديث شريفى تأكيد دارد كه : « به روزگار ناسزا نگوئيد كه روزگار ، همان خداست . » « 1 » پس اگر آدمى خطاهاى خود را به هر نحو به ديگرى نسبت دهد ، در واقع ستم رابه خدا نسبت داده است و البته خداوند سبحان شخص را بر پايهء عملكرد خود او محاسبه مىكند نه ديگرى ، اگر خير كرده باشد خير بيند ، و اگر شر كرده ، شر ببيند . دليل اين كه ادّعاى جبر ، ادعايى است برخاسته از هوى ، هوس ، شيطان و تمايل به گريز از مسؤوليت اين است كه آدمى تنها به هنگام ارتكاب گناه يا احساس خطا به جبر متوسّل مىشود تا خود را تبرئه كند وخطايش را توجيه كند ، در حالى كه هنگام پرداختن به كارى شايسته و پسنديده انتظار پاداش و جايزه را
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 57 ، ص 9 ، روايت 8 .