تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى (فارسى) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
نكرده است و از چيزى بازمان نداشته ، بلكه كارها را به خود ما واگذار نموده است .

قدريه و مسؤوليت

بر اين اساس ميان اين دو گرايش تفاوتى ديده نمىشود ، بلكه بايد آنها را دو خط متوازى دانست كه به يك نقطه مىرسند و آن شانه خالى كردن از بار مسؤوليت است و از همين رو نفرين پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شامل قدريه مىگردد كه همزمان ، طرفداران جبر و تفويض ، هر دو را در بر مىگيرد . فيلسوفان فلسفهء بشرى ، كه از پرتو هدايتهاى خدا و رسالتهاى او هدايت نگرفته‌اند ، به سبب اعتقاد به جبر به كژراهه افتاده‌اند ، در حالى كه غالب مردمان ساده‌انديش به سبب اعتقاد به تفويض گمراه شده‌اند . از آن جا كه ما در سخنان خود با فلاسفه گفتگو داريم ناگزير بايد به طرح شبهاتى بپردازيم كه آنها در اين مسأله وارد كرده‌اند . هر كه قايل به جبر باشد بدون ترديد هدفى جز گريز از مسؤوليت ندارد . آنها براى آن كه بگويند رسالتهاى خدايى باطل است و خداوند ما را از سر بيهودگى فرمان داده نه بر پايهء حقيقت و براى آن كه ادعا كنند قرآن چيزى جز يك شوخى نيست و پيامبران همگى بازيچه‌هاىاند و رسالتهاى آسمانى گونه‌اى سخن ميان تهى است ، در نتيجه تكاليف ، بايدها و نبايدها را به كنارى نهند ، مدّعى شده‌اند كه : خدا همان قدرتى است كه ما را در انجام كارهايمان مجبور ساخته است و مادر عملكردهاى خود نه توانى و نه نيرويى داريم . ما بايد در برابر اين انديشه با بينش و ستيز كامل ، دوبار به رويارويى و مقاومت بپردازيم : يك بار به سبب آن كه انديشه‌اى است خطا و انحرافى و بار ديگر به اعتبار آن كه انديشه‌اى است همسو با نفسِ بدفرما ، با عقل ، منطق ، فطرت ، وجدان و بنياد عدالت الهى كه همهء هستى بر آن استوار است ناهمخوان مىباشد . نفس بدفرماى بشرى مايه‌اى ندارد و استمرار نمىيابد ، مگر بر اساس