تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى (فارسى) — صفحة 26

مساهمون:

ص٢٦
من عرضه كرد و گفت : به امّتت مژده بده كه اگر كسى بميرد در حالى كه به خداوند عزّوجلّ شرك نورزد به بهشت در آيد . پيامبر فرمود : به او گفتم : اى جبرئيل ! حتى اگر زنا و سرقت كند ؟ گفت : آرى ، حتّى اگر مىگسارد . » « 1 » اگر چه شيخ صدوق - قدس اللَّه نفسه الذكية - و ديگر علماى برجسته بر اين خبر حاشيه زده و گفته‌اند انسانى كه جبرئيل از او سخن گفته است ، نمىميرد تا آن كه خداوند سبحان پيش از مرگ ، توفيق توبه به دو دهد و علامهء مجلسى مىگويد : شايسته نيست به اين گونه اخبار مغرور شد و به ارتكاب گناه ، جسارت يافت . ليكن به نظر مىرسد مسئله - چنان كه برخى از علماى و الا اشارت كرده‌اند - در بين اين دو نظر ، وضعى ميانه دارد ، زيرا وضع مطلوب ايمان در انسان ، آن است كه آدمى با الهام از شناخت خدا در حالت بيم و اميد سر كند . او از خدا و رحمتش اميد مىبَرد آن گونه كه گويى هرگز گناه نكرده است و از خدا و كيفرش مىهراسد آن گونه كه گويى هرگز فرمانش نبرده است . به هر روى ضرورت پرداختن به عرفان اسلامى در دو عامل اصلى نهفته است : اوّل - امواج فرهنگىِ وارداتى ، طبيعت جوامع اسلامى وانديشهء مسلمانان‌را تيره مىسازند و ما نيز تا زمانى كه در دژ توحيد و خداشناسى پناه نگرفته‌ايم در معرض اين تأثير قرار داريم . در عقايد ، تقليد جايز نيست و هر فرد بايد معيارى قرآنى در دست داشته باشد تا در پرتو آن خداى خويش را آن گونه كه بايد بشناسد و اين از راه تلاوت قرآن و ژرف انديشى در آيات آن شدنى است . پس بينشهاى قرآنى كه آيات شريفه آنها را بيان كرده‌اند ، پيامبراكرم صلى الله عليه و آله وامامان هدايتگر عليهم السلام آنهارا تفسير كرده‌اند معيارى به شمار مىآيند كه همهء ما را ملزم مىكند كه آنها را در اختيار داشته باشيم . دوم - والاترين و ضرورىترين علوم ، دين شناسى است كه آن نيز درجاتى دارد و بالاترين درجهء آن توحيد خداى سبحان است .
هامش
( 1 ) - بحار الانوار ، ج 3 ، ص 7 ، روايت 17 .