تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى (فارسى) — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥
وجوب و اهميّت آنها - هيچ گونه سنگينى و گرانى در بر ندارند . آنها پس از شناخت خدا و يقين به وضع خود و شأن خدايشان دريافته‌اند كه از گناهان و امور مهلك جز رحمت خداوند متعال ، رهانيده‌اى نيست ، چرا كه خداوند ، منّت مىنهد و رحم مىكند و كرامت دارد و تنها توحيد است كه آدمى را از بديها نجات مىدهد و به نعمت ابدى مىرساند و اين توحيد حاصل نمىشود ، مگر پس از شناخت خداوند عزّ وجلّ . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله سخن مهمى دارد كه در آن تأكيد مىفرمايد : « توحيد بهاى بهشت است . » « 1 » و « خدا را يكى بدان تا با يكتا دانستن خدا ، بهشت را بخرى . » ابوذر غفارى - رحمه اللَّه - مىگويد : « شبى از شبها از خانه بيرون آمدم كه ناگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را ديدم كه به تنهايى قدم مىزند ، من گمان كردم كه حضرت صلى الله عليه و آله نمىخواهد كسى در خدمت ايشان باشد . من همچنان در تاريكى راه مىرفتم كه حضرت صلى الله عليه و آله متوجّه من شد و مرا ديد و فرمود : تو كيستى ؟ عرض كردم : قربانت گردم ابوذر هستم . فرمود : اى اباذر ! پيش بيا . من ساعتى با حضرت صلى الله عليه و آله قدم زدم . حضرت صلى الله عليه و آله فرمود : آنها كه زياد دارند ، به روز رستخيزاند كه ، مگر آن كه خداوند خيلى به دو عطا كند و به چپ و راست او و پس و پيش او بدمد . ابوذر مىگويد ساعتى را با پيامبر راه رفتم . حضرت صلى الله عليه و آله فرمود همين جا بنشين و مرا در محيطى كه اطرافش سنگ بود نشاند و فرمود همين جا بنشين تا من باز گردم . ابوذر مىگويد : حضرت در صحراى پر سنگ و كلوخ رفت تا آن كه پنهان شد و من ديگر او را نديدم . حضرت صلى الله عليه و آله مدّتى طولانى نيامد و آنگاه من شنيدم كه پيامبر در حالى كه مىآيد مىگويد : حتّى اگر زنا يا سرقت كند . ابوذر مىگويد : چون پيامبر رسيد من ديگر شكيبايى نتوانستم و عرض كردم : يا رسول اللَّه ! خدا مرا فداى تو گرداند ، در اين سر زمين پر سنگ و كلوخ با كه سخن مىگفتى ؟ من صداى كسى را نشنيدم كه پاسخ تو را دهد . حضرت صلى الله عليه و آله فرمود : او جبرئيل بود كه در اين سرزمين خود را به
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 3 ، ص 3 ، روايت 3 .