تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى (فارسى) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
زمانى است كه بى هيچ تعييرى باقى مىمانَد ، امّا اگر به ايشان گفته شود : چگونه مىتوان‌زمانىرا تصوّر كرد كه‌نَه جريان مىيابد ونَه تغيير پيدا مىكند واساساً جنبشى در آن يافت نمىشود ؟ پاسخ مىدهند كه اين زمان ، همان زمان خدايان است . پوشيده نمانَد كه يونانيان باستان به چندگانگى خدايان قايل بودند و معتقد بودند كه هر چيزى خدايى دارد . خورشيد ، ماه ، باد ، جنگ و عشق خدايى دارند . آنها اين خدايان را رب الانواع مىناميدند ، يعنى هر نوعى از انواع موجودات ، خدايى دارد كه امورِ آن را مىگردانَد و به همين سبب بيش از يك خدا را مىپرستيدند و تا هم اينك تنديسهاى خدايان و بتهاى ايشان در معابد و موزه‌هايشان موجود است . به اعتقاد آنها ، خدايان ، زمان ته نشين شده‌اى دارند كه حركت نمىكند ، آنها باروشان چنين بود كه اين خدايان نيز دگرگون ناپذيرند . پس از اين ، كارِ آنها به جايى رسيد كه اعتقاد يافتند آدمى مىتواند به سطح خدايان برسد . اين بر حسب طبيعت آفرينش انسان و يا به سبب گزينش انسان است از سوى خدايان و آن هنگامى است كه آدمى به كارهاى سترگى مىپردازد كه معمولًا از چارچوب توان طبيعى خارج است . ديدگاه ديگرى با الهام از همين ديدگاهها وجود دارد ، كه بر اساس آن ، زمان ، حركت جوهرى مادّهء پديده‌هاست . پس آدمى دو وجه دارد : نخست - ماده‌اى كه عبارت است از ذرّات تشكيل دهندهء آن و ديگر - چهرهء بيرونى او كه آن را مىبينيم . هر مادّه‌اى از مواد ، خواه پيكرى انسانى باشد ، يا سنگى سخت ، يا گياهى زنده ، يا حتّى مواد آسمانى و زمينى در ژرفاى وجود خود حركتى دارد كه حركت جوهرى ناميده مىشود . برخى از فلاسفه تلاش كردند اين ديدگاه را اين گونه توضيح دهند كه زمان در صورت مادّه ، نمايان مىشود . آنها يك بار مىگويند كه زمان بر انسان مىگذرد چنان كه رود بر شناگر مىگذرد و گاهى برخى از ذرّات اين زمان به پيكر آدمى مىچسبد ، چنان كه برخى از ذرات آب به پيكر شناگر مىچسبد و بار ديگر ادّعا