بنمايد ، همانند قدرت و توانايى او بر ايجاد و احداث آن . » « 1 »
او سپس مىافزايد : « به طور كلّى صرف مشيت ، اراده ، تقدير خدا ، حتّى حكم و قضاء او به چيزى موجب اجرا و امضاى آن از سوى خداوند نمىگردد ، بلكه باكمترين دعا ، ناچيزترين طاعت و خُردترين معصيت ، تغيير مىيابد و خدا آن مىگويد كه مىخواهد . افعال و اذكار از اين دست هستند . » « 2 »
در كتاب الامامة و التبصرة من الحيرة از على بن بابويه با سندش از اسحاق بن عمار به نقل از امام صادق عليه السلام آمده است كه فرمود : « در ميان بنى اسرائيل پيامبرى بود كه خداوند به او وعده كرده بود كه تا پانزده شب ديگر پيروزش مىكند ، او نيز اين خبر را به آگاهى قومش رساند . آنها گفتند : به خدا سوگند خداوند حتماً چنين خواهد كرد « 3 » و خدا اين پيروزى را پانزده سال به تأخير انداخت . آن پيامبر اين را به آگاهى قومش رساند . آنها گفتند : هر چه خداوند بخواهد ، پس خداوند پيروزى را در طول پانزده شب براى ايشان به تعجيل انداخت « 4 » . »
بدين ترتيب عقيدهء به بداء شناخت انسان نسبت به خدا ، اميد او به خدا و چشمداشت او را به سوى وضعى بهتر ، شكل مىدهد ، به حركت او پويايى بيشترى مىبخشد و آزادى او را ، تضمينى مىنمايد ، در حالى كه اگر گفته شود خداوند از امور فارغ گشته است و قدرتى بر تغيير آنها ندارد ، اين خود آدمى را در قيد و بند مىنهد . خداوند مىفرمايد :
وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنفِقُ
هامش
( 1 ) - تنبيهات حول المبدء والمعاد ، ص 196 .
( 2 ) - همان مأخذ ، ص 197 .
( 3 ) - يعنى گفتند كه خداوند سبحان حتماً اين كار را مىكند ، و شايد اين از سوى آنها خلاف ادب بوده استكه انجام كارى را براى خدايشان محترم سازند و لذا خدا پيروزى آنها را به تأخير انداخت .
( 4 ) - بحارالانوار ، ج 4 ، ص 112 .