. . . قَالَ كَذلِكَ اللَّهُ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ « 1 » .
« گفت ، اين چنين خداوند آنچه خواهد كند . »
خداوند كلمهء خود ( عيسى ) را به مريم بخشيد بى آنكه دست مردى به دو برسد .
خداوند مىفرمايد :
قَالَتْ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي وَلَدٌ وَلَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ قَالَ كَذلِكَ اللَّهُ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ إِذَا قَضَى أَمْراً فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ « 2 » .
« مريم گفت : اى پروردگار من ! چگونه مرا فرزندى باشد ، در حالى كه بشرى به من دست نزده است ؟ گفت : بدين سان كه خدا هر چه بخواهد مىآفريند ، چون ارادهء چيزى كند به او گويد موجود شو ، پس موجود مىشود . »
در زندگى هر يكى از ما دهها گواه وجود دارد كه بر استجابت دعا در شرايطى دلالت مىكند كه اگر دعا نمىبود از تغيير آن وضع ، كاملًا نوميد بوديم .
بنابراين ، چشمداشت ، ميراث بر جاى مانده از بداء است و دعا را بايد ميراث به جا مانده از چشمداشت دانست . در داستانى كه امام رضا از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى ما نقل مىكند آمده است كه فرمود : « همانا خداوند به پيامبرى از پيامبران خود وحى كرد به فلان پادشاه بگو كه من در فلان روز جان او را مىستانم ، آن پيامبر پادشاه را از اين خبر آگاه نمود و پادشاه در حالى كه بر اريكهء خود نشسته بود آن قدر به درگاه خدا دعا كرد كه از آن به زير افتاد . او عرض كرد : بار خدايا ! مرا مهلت ده تا كودكم بزرگ شود و امورم به سامان رسد . پس خداوند به اين پيامبر وحى فرستاد كه نزد آن پادشاه برو و او را آگاه بنما كه من اجل او را به تأخير انداختم و پانزده سال به عمرش افزودم . آن پيامبر عرض كرد : بار خدايا ! تو مىدانى كه من هرگز دروغ نگفتهام ، خداوند عزّوجلّ به او وحى كرد كه : تو بندهاى مأمور هستى پس اين پيام
هامش
( 1 ) - سورهء آل عمران ، آيهء 40 .
( 2 ) - همان ، آيهء 47 .