خود او است و آدمى در گرو كار خويش است و هر چه هم گناهش فزونى بگيرد باز در پرتو توجّه به خداوند سبحان و توبه به درگاه او اميدرهايى از بارگران اين گناهان را دارد .
بدون ترديد ديدگاه قرآنى بر ديگر ديدگاهها برترى دارد ، قابليتهاى انسان ، مسير و سرنوشت او را با بيان سه انديشه ، مشخص مىسازد :
1 - اين كه انسان ، در هر كارى كه به آن مىپردازد ، آزاد و مختار است .
2 - اين كه انسان با رويدادهاى پيرامون خود پيوند مستقيم دارد ، خواه رويدادهايى كه مستقيماً به او مربوط است و يا رويدادهايى كه به طبيعت اختصاص دارد .
3 - اين كه انسان مىتواند از اعمال شرّى كه بدان پرداخته رهايى يابد ؛ اعمالى كه به مقتضاى آن ، آدمى به سقوط كشانده مىشوند .
مفهوم اين سخن آن است كه انسان مىتواند سرنوشت خود را بيافريند ، چنان كه مىتواند آن را تغيير دهد .
اما انديشهء فلسفىِ بسته و جامد مىگويد : انسان ، جامعه ، طبيعت ، فرشتگان و خداوند سبحان ، همگى از تغيير دادن وضع موجود ، ناتوان هستند و امور از هنگامى كه خداوند ، هستى را آفريده به پايان رسيده است . اين منطق همان گونه كه آشكار است با گرايشهاى فرصت طلبانهء نهفته در نهاد حاكمانِ آزمند و زورگويانى كه آن را ابزارى مىسازند براى سركوب كردن حركت بشر به سوى آزادى ، پيشرفت و گرايش در به دوش كشيدن مسؤوليت حقيقى ، همسويى دارد .
از همين جا واپسگرايى اين فلسفه و دورى آن از پيشرفت و سلامت ، ثابت مىشود ، زيرا با وجدان و فطرت انسان تناقض دارد . اين فلسفه حتّى اگر ميليونها حجّت و برهان در مفيد بودن خود ، همراه داشته باشد باز هم نادرست است ، زيرا وجدان آدمى قويترين دليل و آشكارترين برهان و شيوه است .
اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى (فارسى) — صفحة 189
مساهمون: آژير
ص١٨٩