« چرا مردم هيچ قريهاى به هنگامى كه ايمانشان سودشان مىداد ايمان نياوردند مگر قوم يونس كه چون ايمان آوردند عذاب ذلّت در دنيا را از آنان برداشتيم و تا هنگامى كه اجلشان فرا رسيد از زندگى برخوردارشان كرديم . »
مفهوم « بداء » اين است كه خداوند آفريننده مثلًا براى تو مقدّر كرده است كه به سبب نگون بختى پدر و مادرت ، يا جنايتى كه مرتكب شدهاى و يا بنا به شرايط پيرامونت نگون بخت باشى ، دلى ممكن است بديهاى تو و يا عواملى ديگر را پاك كند و بار ديگر در پر تو قدرت بى حدّ و مرزش و در پى زاريهاى تو به درگاش كه با عمل صالح ، گريه ، اظهار دوستى و توسّل در شبهاى بزرگى همچون شب تبارك قدر همراه باشد بار ديگر سعادت و نيكبختى براى تو مقدّر فرمايد .
ايمان و اعتقاد به اين واقعيت هرگز با فطرت انسان تناقضى ندارد ، بلكه بدان نزديكتر است .
اگر واقعيت جز از آن چيزى است كه ما بدان اعتقاد داريم ، پس اين بدان معناست كه خداوند سبحان براى همهء مردم واجب كرده است كه او را بپرستند و اعمال صالح انجام دهند ، در حالى كه مىبينيم خداوند متعال براى مردم سرنوشتهاى متعدّد و گوناگونى مقدّر فرموده است و اين عين تناقض است . زيرا ، اگر خداوند در هنگامى كه ما ، در شكم مادر خود بودهايم براى ما مقدّر كرده است نيكبخت باشيم و يا نگون بخت - و هرگز نمىتوان آن را تغيير داد - پس مفهوم اين چيست كه پروردگار همهء ما را فرمان مىدهد تا براى به دست آوردن سعادت و خير بكوشيم و از سقوط در پرتگاه نگون بختى ما را باز مىدارد ؟ و مفهوم آن چيست كه ما به درگاه او دعا كنيم و او خداوندى است نزديك به بندگان خود و او پاسخمان دهد ؟ ما هرگاه اعتقاد به اصل « بداء » را نفى كنيم و از پذيرش آن طفره رويم ، لزوماً بايد عبادت و عمل صالح را ترك كنيم و دست بسته در انتظار سرنوشت خود
اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى (فارسى) — صفحة 180
مساهمون: آژير
ص١٨٠