مىسازد ، شناختى است كه ايمان را در وجود ، ضمير و وجدان آدمى مىنشانَد .
اين همان شناختى است كه از خاستگاه ، ابزار و وسيلهاى كه در پرتو آن پديد مىآيد پرسش مىكنيم . آيا اين عقل است كه ما را به سوى گسترهء وجود خداوندى هدايت مىكند كه تا در درگاه مالكى مقتدر زيست كنيم و از مقام او بهراسيم و وجودش را دريابيم و از مناجات با او لذّت بريم ؟ آيا اين علم است كه مىتواند خداى را براى ما آشكار سازد و يا چيز ديگرى ؟
هرگز چنين نيست ، زيرا پديدهها ذاتاً تاريك هستند و ما براى ديدن آنها به كسى نيازمنديم كه بر آنها پرتو افشاند . اين قدرت يگانه و يكتاى پرتو فشان همان خداوند تبارك و تعالى است كه ذاتاً نورى است بدور از تاريكى و عقلى كه ما از آن برخوردايم چيزى نيست ، مگر اسمى از اسماء الهى و نورى از انوار او . پس قدرتى كه عقل ، بىنيازى و نور را آفريده است نمىتواند نادان ، تهيدست و يا تاريك باشد . خود اوست كه ذاتش بر ذاتش دلالت دارد . خداوند بزرگتر و عظميتر از آن است كه عقل ، به سوى او هدايت كند ، زيرا او به عقل قابليت ادراك بخشيده است و نور خدا - تا بى نهايت - تا بندهتر از نور عقل است .
در اين زمينه ما بايد در دعاها و مناجاتهاى رسيده از زبان امامان اهل بيت عليهم السلام تدبّر كنيم تا مسأله براى ما روشن و روشنتر شود . از جملهء اين دعاها دعاى روز عرفه است كه از امام حسين نقل شده ، آن جا كه مىفرمايد :
« أَوْ يَكَونَ لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ مَا لَيْسَ لَكَ ، حَتّى يَكُونَ هُوَ الشَّاهِدَ عَلَيْكَ وَالدَّلِيلَ إِلَيْكَ ؟ « 1 » »
آيا يك شمع مىتواند دليل وجود خورشيد باشد ؟ ! هرگز ، شمع كجا و خورشيد كجا !
پس ما خدا را تنها با تعريف خود او مىشناسيم ، زيرا ما قدرت رسيدن به او را نداريم و اين خداست كه بر بندگان خود منّت مىنهد و پرده تاريكيها را مىدَرد و ما
هامش
( 1 ) - « آيا جز تو ظهورى دارد كه تو ندارى تا آن شاهد و گواه تو باشد ؟ »