تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى (فارسى) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧

فصل اوّل : در گسترهء معرفت الهى

بنده چگونه مىتواند خداى خود را بشناسد ؟ بويژه آن كه ما مىدانيم حواس ظاهرى ، از درك خداوند يكتا ناتوانند ؛ خدايى كه نَه مىشود او را حس كرد و نَه كاويد . پس آيا عقل و علم ابزار شناخت خداوند هستند و يا وسيلهء ديگرى در كار است ؟

گونه‌هاى شناخت

پيش از پاسخ به اين پرسش بايد شناخت را به دو گونه تقسيم كرد : اول - اقرار و تسليم در برابر اين واقعيت كه هستى اداره كننده‌اى ، تدبير كننده‌اى ، سازنده و قدرت چيره‌اى دارد ، آنگاه بايد بدانيم كه هر محتاجى نمىتواند ذاتاً بى نياز باشد ، آن كه به خوراك ، پوشاك سلامتى و امنيت نيازمند است ، نياز مبرم به زمان ، مكان و ديگران دارد و آن كه چنين وضعى داشته باشد نمىتواند خدا باشد ، زيرا فرض ما آن است كه خدا از هرگونه نيازى غنى است . اين حقايق بسيط و جز آن را با عقلى شناسايى مىكنيم كه خداوند سبحان در ما به وديعت نهاده است كه عقل بر اين باور سرشته شده كه هر پديدهء حادثى ، سببى و هر معلولى ، علّتى دارد اين مقدار از شناخت را عقل مىتواند درك كند . دوم - شناختى كه براى ما شهود است ، حضور و به تعبير قرآنى يقين را محقّق