و يارى مىطلبم سخن مرا نمىشنويد و دستور مرا اطاعت نمىكنيد )
3 - نكوهش بىشعورى و بىتفاوتى مردم
لا أبا لكم ! ما تنتظرون بنصركم ربّكم ؟ أما دين يجمعكم و لا حميّة تحمشكم ! خ 39 / 1 ( پدر مباد شما را ، در يارى خدا منتظر چه هستيد ؟ آيا دينى نداريد ، تا شما را جمع كند ؟ يا غيرتى نداريد كه شما را به خشم آورد ؟ )
4 - علل پيروزى و شكست ملتها
فما يدرك بكم ثار ، و لا يبلغ بكم مرام ، دعوتكم إلى نصر . . . ثمّ خرج إلىّ منكم جنيد متذائب ضعيف . . .
خ 39 / 3 و 4 ( نه با دست شما مىشود انتقام خونى را گرفت ، و نه مىتوان به هدفى رسيد ، شما را براى يارى دادن برادرانتان مىخوانم . . . پس از مدّتى گروهى ضعيف و ناتوان بسوى من آمدند )
5 - نكوهش از سكوت و ذلت پذيرى
فما يدرك بكم ثار . . . ثمّ خرج إلىّ منكم جنيد متذائب ضعيف كأنّما يساقون إلى الموت و هم ينظرون خ 39 / 4 و 5 ( سپس گروهى ضعيف و ناتوان بسوى من آمدند كه گويا آنها را بسوى مرگ مىكشانند يا مرگ را با چشم خود مشاهده مىكنند )
دوّم - علمى اخلاقى
1 - روانشناسى اجتماعى مردم كوفه
منيت به من لا يطيع إذا أمرت . . . كأنّما يساقون إلى الموت و هم ينظرون خ 39 / 1 - 4 ( گرفتار مردمى شدم كه چون فرمان دهم اطاعت نكنند . . . گويا آنها را بسوى مرگ مىكشانند )