و اوصاف فعليه ، زيرا كه صفات اضافيه كه عبارتند از : صفات وجوديه كه اضافهء مصدريّت و مبدئيّت را مدخلّيت در اتصاف به آن صفات باشد به قيوميت مطلقه و فياضيت عامه برمىگردند ، زيرا كه مراد از قيوميت و فياضيت ، جهت احداث و ايجاد و رابطهء صنع و ابداع است .
و منكشف گرديد كه اين مرتبه از وجود جهت ارتباط و تعلق همهء اشياء است به مبدأ اول ، و هيچ ارتباطى و فيضى از حيطهء احاطهء او بيرون نيست .
پس فيضان اين مرتبه از وجود از مفيض بالذات ( جل اسمه ) مناط اتصاف او است به همهء صفات فعليه و نعوت اضافيه .
متفطن باش و بدانكه : از اينجا ظاهر مىشود در نزد صاحب فطنت ، و بصيرت سرّ توحيد در افعال ، چنانكه مذاق و مشرب اساطين حكماى محققين عرفا است .
و به اين معنى اشاره است در كلام مجيد
« وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ »
« 1 »
« وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ »
« 2 » .
و در كلام مشكات ولايت است « جفّ القلم بما هو كائن » .
متفطن باش و بدانكه مآل و حقيقت توحيد در صفات اضافيه و توحيد در افعال نفس الامريّه ، بشىء واحد است ، و آن مرتبهء وجود اطلاقى است و تفاوت در ميانهء آنها به اعتبار است .
به جهت آنكه فيضان او مناط اتصاف حق اول است به همهء صفات اضافيه ، چنانكه مبيّن گرديد ، و فيضان آن مناط توحيد در صفات اضافيه است ، به جهت اين كه از هيچ فعلى خالى نيست ، بلكه مرتبهء جميع همهء افعال است به نحو اقوى و اعلى ، و هيچ فعلى نيز از او خالى نيست بلكه نسبت هر فعلى به او نسبت فرعيت و رشحيت است . لذا صدور او مناط توحيد در افعال است .
و از اينجا نيز منكشف مىشود سرّ اينكه خاتم انبيا ( عليه التحية و الثناء ) رحمة للعالميان است .
هامش
( 1 ) . سورهء اعراف ( 7 ) ، آيهء 156 .
( 2 ) . سورهء قمر ( 54 ) ، آيهء 50 .