مدارسه هيچكس مثل من نبود شبها همه چراغها خاموش ميشد و چراغ من روشن بود بسيارى مرا ملامت ميكردند كه اينهمه خود را بتعب ميفكن كه عاقبتش خوب نيست مريض ميشوى بالأخره آنقدر كوشش كردم كه سال چهارم لسانا خ خ از آيت اللّه شاهرودى اجازه اجتهاد گرفتم يعنى ايشان تجويز كردند كه بنظريّههاى خود عمل كنم از آنوقت ببعد همچنان ميكوشيدم و بدرس آية اللّه اصطهباناتى و آية اللّه عراقى نيز ميرفتم و هرچه كوشيدم در سبيل تكميل بود بدرس آية اللّه اصفهانى نيز ميرفتم اگرچه درس ايشان در حقيقت درس نبود صورت درس بود براى بقاى حوزه ولى مجلس بحثى بود گاهگاهى از آن استفاده ميكردم سال پنجم آية اللّه شاهرودى در ماه رمضان صلواة مسافر ميفرمود ولى مقدار كمى را فرمود زيرا كه از نيمه ببعد تعطيل بود من خود مشروحا خ خ از اول تا به آخر استدلالى با نظريّهء خود نوشتم و تمام كردم و بعد از جهت اينكه مسافرت براى
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 171
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص١٧١