به ياد آن كشيده آه شررناك * كه سرها بر سنان تنها رُوى خاك
چون فرود آمد بدشت كربلا * زد بهمراهان و بر خويشان صلا
كاى رفيقان اين زمين گر كربلاست * پس در اينجا مدفن ابدان ماست
هست اين امر از رسول و از خدا * كه شوم در اين زمين من سَر جُدا
اندر اينجا جسمها بىسر شود * بر دلم داغ على اكبر شود
اندر اينجا اصغر شيرينزبان * بر گلويش تير كين گيرد مكان
اندر اينجا در رَه يارى من * دست عبّاسم جُدا گردد ز تن
اندر اينجا جِسمهاى چاكچاك * بىكفن ماند سه شب بر رُوى خاك
مال و اموال مرا غارت كنند * آتش كين در خيام من زنند
اندر اينجا مىشود زينب اسير * دختران من اسير و دستگير
خطبهء مختصر انحضرت اوّل ورود بكربلا و ترجمهء ان
چون به زمين كربلا رسيد رُوى بأصحاب كرد و فرمود : النّاس عبيد الدّنيا و الدّين لعق على السنتهم يحوطونه مادرّت معايشهم فاذا محّصوا بالبلآ قلّ الدّيّانون
ترجمه
خلق يكسر بندهء دنيا شدند * هر كجا دنيا بود آنجا شدند
دين بود رُوى زبان پرُ زَلَل * قدر انگشتى ز حلوا يا عَسَل
قدر يك انگشت شانش چيستى * آنهمى رُوى زبان كى زيستى
وين را خواهند از بهر معاش * تا معاشى هست دارندش تلاش
چون معاش از راه دين گشتى جدا * منحرف گردند از دين خدا
دين بود نيكو ولى همراه نان * نان چو نبود بُتپرستى به از آن
خلق را در دين محك سازد خداش * با بلا و فقر و تنگى معاش
چُون بلا آيد بماند اندكى * در هزار از اهل دين شايد يكى