اشفتگى حال حضرت زينب ( س ) هنگام ورود بكربلا
در آن وادى چون زينب كرد منزل * همه غمهاى عالم يافت در دل
بحيرت شد كه سَرِّ اين غم از چيست * نميداند كه در صحراى غم زيست
روان شد سُوى شه با ديدهء تر * كه جُويد سَرّ اين غم از برادر
بگفت از چيست اين صحرا غمانگيز * دلم از همّ و غم گرديده لبريز
بجان من برادر زود بَرگو * كه بنمايند ياران كوُچ از اين كوُ
بگفت ايخواهر مَحزون دل من * بود اين منزل آخر منزل من
همين واديست كاخر مسكن ماست * در اينجا قتلگاه و مدفن ماست
برو خواهَر كه مقسومت بلا شد * نصيبت وادى كرببلا شد
درخواست حضرت زينب ( س ) از برادر كوچ كردن از كربلا را و جواب انحضرت ( س )
اين چه زمينى است غمانگيز هست * كربَبلا وادى غمخيز هست
اين چه زمينى است دلم پرُ ز غم * گشته از آن دم نهادى قدم
جان برادر مكن اينجا مقام * زود بگو تا بكنند اين خيام
شاخ بفرمود كه اى خواهرم * نيست جُز اين بارگه ديگرم
كربَبلا منزل پايان بود * مَدفن ما با همه ياران بود
نيست ترا چاره به غير از رضا * صبر كنى تن بدهى بر قضا
صبر كن اى خواهر غمپَرورم * گرچه ببينى بسر نى سَرَم
مُوى مكن لطمه بصُورت مزن * گرچه ببينى بدنم بىكفن
صبر نما گرچه بروز جهاد * چشم تو بر كشتهء اكبر فتاد
صبر نما صبر براى خدا * دست عَلَمدار چو بينى جُدا