مرگ نبود عار در راه فرار * از حَرام و از گناه كردگار
ميروم اكنون پى احياء دين * نصرت دين سازم و ابناء به دين
گر بمانم در ندامت نيستم * ور بميرم در ملامت نيستم
زنده گر باشم ندارم عيش خوار * ور بميرم نيست مرگم مرگ عار
عار و ذلت بس بود كاندر جهان * زنده باشى و اسير اين و آن
اشاره بورود سيّد الشّهدآء عليه السّلام بكربلاء و توطين نفس انحضرت بر بلاء و اظهار رضا بهمهء انواع بلآء
قافلهء كربلا آه به منزل رسيد * كشتى بحر بلا آه بساحل رسيد
قافلهسالار وى قافله را زد صلا * بار فرود آوريد طىّ منازل رسيد
داد ندا خدا مر همهء همرهان * طىّ مسافت شد و قطع مراحل رسيد
كشتى ما در لب ماريه لنگر فكند * رهروى تن گذشت رهروى دل رسيد
از كَنَف كربلا تا بر محبوب ما * نيست مگر اندكى راحت عاجل رسيد
كشتى ما در دَم موج و تلاطم فتاد * مژدهء وصل از پى غرق بواصل رسيد
كوكب ايّام ما كرد در اينجا افول * لَيل دُجى رُوتبافت نيز كامل رسيد
صُبح سعادت چو از فيض شهادت دميد * خطّهء مقصود را رافع حائل رسيد
رفرف اقبال ما ذروهء عليا گرفت * موكب اجلال ما از در داخل رسيد
دولت فيروز ما ظلّ ترفّع بيافت * بخت نگو نسار خصم مركز سافل رسيد
خوشدلم از تير و تيغ و از همه نوع بلا * منتظرم تا كه كى وعدهء قاتل رسيد
مرگ گر آينده است گو كه بيا نزد من * نيل امَل از پى مرگ بنائل رسيد
رتبهء عالى جواد ار طلبى همّتى * رتبهء عليا بر آن همّت عامل رسيد