مناسب ورود بكربلا
بدشت ماريه منزل نمودند * حَريم مصطفى محمل گشودند
به پا كردند پس خرگاه عزّت * بغّرت هشت رُوزى بس غنودند
چو شد روز نهم مقتول گشتند * تو گوئى كاندر آن صحرا نبودند
پس آن خرگاه شد تاراج دشمن * بغارت هر اثاثى را ربودند
بناگه شعله زد آتش ز خرگاه * كه طفلان صبر را از خود زدُودند
بصحرا دربدر گشتند يكسر * همه بيچاره و آواره بودند
ورود انحضرت بكربلا و طلب كردن جوانان و نظر كردن بر رخ ايشان
بدشت كربلا منزل نمودند * بصحراى بلا محمل گشودند
در آن وادى دُور از آب و اشجار * زدندى خيمهء سلطان ابرار
ز خاك كربلا بگرفت و بُو كرد * بگريه رُو بأصحاب نكو كرد
كه اى اصحاب نام اين زمين چيست * بگفتند كربلا پس شاه بگريست
بفرمود اين زمين منزلگه ماست * فُرود آئيد اين آخِر ره ماست
مُرخَص كرد شَه آن ساربانان * كه اينجا شد سَفِر ما را بپايان
شد اندر خيمه دل بَر امر رَبّ كرد * جوانان بَنى هاشم طلب كرد
بگردش جمع گشتندى دُوباره * چو گِرد ماه جمعى از ستاره
بر آن اقمار يكساعت نظر كرد * به اشك حسرت و غم ديده تر كرد
گهى بر صُورت اكبر نگاهى * گهى بر قاسم و ميراند آهى
گهى بر رُوى عبّاس نظر داشت * بر آن دست بلندش ديده تر داشت