از تن عبّاس فتد هر دو دست * وام يد حقّ يد سَقّاى ماست
اين سَرَم اينجا شود از تن جدا * پاره همه پيكر و اعضاى ماست
گو كه ز قتلم بشود خَصم شاد * كشته شدن عين تمنّاى ماست
گر بأسيرى ببرد خواهرم * خزِى نه بر ماست بر اعداى ماست
تا بأبد بَهر حُسين اى جواد * بر رُخ ما لؤلؤ لالاى ماست
ايضا زبانحال مقرون به زبان مقال انحضرت هنگام ورود بكربلاء
چون فُرود آمد بدشت كربلا * زد بهمراهان و بر خويشان صَلا
كاى رفيقان اين زمين گر كربلاست * پس در اينجا مدفن بدان ماست
هست اين امر از رسُل و از خدا * كه شوم در اين زمين من سَر جُدا
ايضا جواب گفتن انحضرت از خواهر و امر بصبر نمودن
صبر كن ايخواهر و غمگين مباش * صيحه مزن ناله مكن دلخراش
مرگ برا يهمه ارزانى است * اهل سَماوات و زمين فانى است
رفت به از من پدرم مرتضى * ما در و جَدّ و حَسَن مجتبى
صبر فَرا گير در اين ابتلا * حِلم تو شيطان نبرد در بلا
نوبت من آمده ايدل غمين * قتلگه من بود اين سَرزمين
آنچه ببينى ز بلاى عظيم * صَبر ترا بايد و قلب سَليم
يعنى اگر بنگرى بَر نَى سَرَم * يا كه در آغشته به خون پيكرم
يا نگرى دشمن ديرينهام * شمر نشسته به روى سينهام
لطمه نبايد كه به صورت زنى * صيحه نبايد كه ز حسرت زَنى