به زودى با همه اهل و عيالش * بيايد كوفه ميسوزم بحالش
از آن ترسم كه با او هم در آئيد * همين رفتار را با او نمائيد
از آن ترسم كه با او در ستيزيد * بناحق خون او را هم بريزيد
غم و ترسم كه بيش اندر خيال است * از آنكه همرهش اهل و عيال است
اگر او كشته گردد با رجالش * چه خواهد شد بر آن اهل و عيالش
جواد از فكر مُسلم چشم تر داشت * دگر كى از اسيرى او خَبَر داشت
ايضا مرثيه بر مسلم
چنان در كوفه شد بى يار مُسلم * پس از عزّت چنان شد خوار مُسلم
كه يكتن زان همه ياريش ننمود * بجز يكزن فداكاريش ننمود
شب تاريك مانند غريبان * ميان كوچهها ميگشت حيران
نكردش يك مسلمان ميهمانى * بجُز طوعه نداد او را مكانى
جَزاهَا اللهُ كاين عُليا زن فرد * ره مردانگى آموخت بر مَرد
بشب تا صبح در خدمت بكوشيد * ز بهر غربتش با خود خروشيد
بروزش دفع دشمن مىنمودش * بگِردش همچون يك پروانه بودش
همى ميگفت مُسلم باخبر باش * از اين سُو يا ا زآنسو با حَذَر باش
چو دشمن كُفو نيرويش نبودند * زهر سُو سنگبارانش نمودند
زدندى آتش اندر دستهء نى * ز پشتبام بفكندند بَروى
چون انبوه عدو بسيار گشتى * بمسلم ضعف نيرو يار گشتى
ز يكسو حملههايش خسته جان ساخت * ز يكسو زخمهايش ناتوان ساخت
گرسنه تشنه و گرماى سُوزان * نماند او را دگر با آنهمه جان
اسيرش كرده شمشيرش رُبودند * سوار استرش از كين نمودند
همه آنها كه بَرأو بگرويدند * اسير قوم اشرارش بديدند