مرثيه بر مسلم بن عقيل و گريهء او هنگامدستگيرى و ياد از كشتن حسين و اسيرى
چون مسلم را دستگير نمودند شمشير او را از او گرفتند و او را بر استرى سوار نمودند گويا از خود مأيوس اشك از ديدگانش فرو ريخت و فرمود : إنّا للّه و انّا اليه راجعون عبيد اللّه سلمى گفت :
انّ من يطلب مثل الّذى تطلب اذا نزل به امر مثل الّذى بك لم يبك الخ - كسى كه خواستار باشد مانند آنچه را كه تو خواستارى گريان نميشود اگر بر او وارد شود آنچه بر تو وارد شده ( يعنى كسى كه طالب مقام بزرگى است فكر چنين پيش آمد بر خلاف مرام مىكند ) فقال انّى و اللّه ما لنفسى بكيت و لا لها من القتل ارثى و ان كنت لم احبّ لها طرفة عين تلفا و لكن ابكى للحسين و آل الحسين ( ع ) آه به خدا كه من براى نفس خود گريه نميكنم و بر نفس خود از كشتن نوحه ندارم اگرچه يك چشم بر هم زدن تلف را براى او دست ندارم و لكن گريه ميكنم
چون اندر كوفه شد بىيار مُسلم * بچنگ فرقهء اشرار مُسلم
گرفتند از كفش شمشير خونبار * سوار استرش كردند اشرار
چو خود را بيكس و بىيار ديدى * ز حسرت اشك بر رويش چكيدى
يكى گفتا ترا زارى چه كار است * براى مرد جنگى گريه عار است
هر آنكه قصد عالى پيش دارد * از اين روزش چرا تشويش دارد
جوابش گفت كى قوم ستمكيش * بحقّ حقّ ندارم گريه بر خويش
بود اين گريه از بهر حُسينم * من از بهر حُسين در شور و شينم
براى او و آلش گريه دارم * بر آن مشت عيالش گريه دارم
كه بينم سوى كوفه رهسپار است * بأين قوم دُورُ و اوهم دچار است