ايضا فى هذا المعنى
قتل و غارت در محرّم بد حرام * در زمان جاهليّت برتمام
شدمحرَم نام اين مه زان سَبَب * قتل و غارت و بد حرام اندر عرب
ليك در اسلام اين سَدّ را شكست * عدَهاى اسلام نام بتپرست
قتل و غارت را نمودند ابتدا * بر سليل مصطفى در كربلا
تشنه لب كشتند پور بو تراب * بر رُوى اطفال او بستند آب
آن يكى فرياد ميزد العطش * و آن يك از سوز عطش بنموده غش
ياورانش را شرار كوفيان * جُمله را كشتند از پير و جوان
اكبرش را غرقه در خون ساختند * دست عبَاسش ز تن انداختند
شيرخوارش رابجاى آب و شير * حلق او را پاره كردندى به تير
دست غارت پس بأموالش زدند * خيمههايش را ز كين آتش زدند
بر سَرِ نى نصب كردندى سرش * بر زمين عريان فكندى پيكرش
ايجواد از جور كوفى دم مزن * بيش از اين نيشم از اين ماتم مزن
شكوه از جفاى بى منتهاى اهل كوفه
ز جور كوفيان دارد فلك داد * كه در عالم ندارد اينچنين ياد
برُوى بيگناهان آب بستن * و يا در جنب دريا تشنه كشتن
كه دعوت كرده بهر ميهمانى * سپس منعش كند آب روانى
كه دعوت كرده مهمان را بزارى * سپس او را كشد با زجر و خوارى
كه بهر مشكى از آب روانى * جدا كرد است دست نوجوانى
به حلق شيرخوارى كه زند تير * بجاى جرعهء آبى و يا شير
كه كشته پير مرد قد خميده * و يا طفل و جوان نورسيده
كه ببريده سر طفل يتيمى * بدامان عمو آه از لئيمى