تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
اى پناه بىپناهان ملجأ بيچارگان * دست ما گير از كرم اى بىدريغ احسان تو حامى درماندگان * جان ما قربان تو دست ما دامان تو گرچه ما د رجنب حقّت قاصريم و بىوفا * ما گدايان را بود چشم طمع بر خوان تو عذر خواهيم اى شها * جان ما قربان تو دست ما دامان تو بين دل سوزان ما و ديدهء گريان ما * اى كه رحم هر بَشَر يكقطره از عمّان تو رحم كن بر جان ما * جان ما قربان تو دست ما دامان تو اى شها بر دوستانت پير و برنا كن نظر * در دو عالم جُز تو نبود ياور ياران تو بر ( جوادت ) هم نگر * جان ما قربان تو دست ما دامان تو
قربان تو اى امام هشتم جانم * بادا به فرداى تو سَر و سامانم
* * * *
بر ديده نهم خاك ره زوّارت * گردش به همه درد بود درمانم يا رب بزيارتش مرا روزى كن * مشمول عنايتش بهر روزى كن
* * * *
وز نور ولايتش دلم را پُر ساز * چون مشعل نور شعله‌افروزى كن گويند چرا پياده ره پيمائى * نادان بگمانش اين بود سودائى
* * * *
در مهر رضا ( ع ) چنان دلم شيدا هست * با سَر بروم گرم نباشد پائى اى كاش مرا شمارد از زوّارش * يا بشمردم غلام و خدمت كارش
* * * *
اين فخر ( جواد ) بَس بود در دو سَرا * زوّار پياده رضا ( ع ) بشمارش يا رب تو بمقصدم مزا نائل كن * اين رنج و تعب قبول از اين سائل كن
* * * *
زوّار پيادهء رضايم بشمار * قابل اگرت نيم مرا قابل كن اى شاه خراسان بسلام آمده‌ايم * از بهَر گدائى چو غلام آمده‌ايم
* * * *
زوّار پياده‌ايم ما را به‌پذير * بنما نظرى گرچه عوام آمده‌ايم
* * * *