تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
ما از رَه دُور ، با آه‌وزارى * با صد رجاء امّيدوارى
بر كويت آييم‌از بهر يارى * اى ياور هَر بينوا ، شاه خراسان شاه خراسان اى كان احسان الخ
ما بىپناهان بيچاره‌گانيم * در درگه حق ، بىباره‌گانيم
بردرگه تو ، آواره‌گانيم * اى درگهت باب الرّجأ شاه خراسان شاه خراسان اى كان احسان الخ
اى شاه خراسان بفداى حرمت من * قربان شوم اى كاش بپاى قدمت من شاها كرمى كن به گداى در فضلت * درمانده و محتاج و گداى كرمت من
اى امام هشتمين جانها فداى جان تو * عالم و آدم همَه پروردهء احسان تو جان ما قربان تو * جان ما قربان تو دست ما دامان تو جنّ و انس و وحش و طير و برّ و بحر و نه فلك * هست با كُره و رضا در طاعت فرمان تو با همَه خيل ملك * جان ما قربان تو دست ما دامان تو ما هزاران شكر حق داريم كاز خير النّعم * شيعهء پاك تو باشيم و ثناگويان تو كرده بر ما هم كرم * جان ما قربان تو دست ما دامان تو در ره تو هَرچه بر ما آيد از رنج و محن * شايد وزيبد ؟ ؟ ؟ بجنب لطف بىپايان تو اى ولىّ ذو المنن * جان ما قربان تو دست ما دامان تو بارگاهت نزد ما چون عرش دارد احترام * صد هزاران جان فداى مرقد و ايوان تو قبله‌گاه خاص و عام * جان ما قربان تو دست ما دامان تو با مشقّت سويت آييم از ره دُور و دراز * نيست ما را عاصيان جُز دست بر دامان تو از پى عرض نياز * جان ما قربان تو دست ما دامان تو حاجت ما مستمندان اى در فضل آله * عفو ما از حق بخواه اى حق بود خواهان تو نيست جز عفو گناه * جان ما قربان تو دست ما دامان تو