تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
نيست ما را جان‌نثارى در ره تو بيش ازين * اى امام هشتمين صورت ما را نگر تغيير كرد از آفتاب * نور حق بر ما بتاب رنج رَه بر ما گوارست ار بلطفت شد قرين * اى امام هشتمين تلخى ره جملگى شيرين شود در كام ما * گر كنى اكرام ما خستگى بر ما نماند گر بگوئى آفرين * اى امام هشتمين صد هزاران جان ما بادا فداى حضرتت * در ازاى نعمتت خاك پايت را بنه بر فرق ما و بر جبين * اى امام هشتمين بندهء مسكين ( جوادت ) از تو دارد انتظار * با هزاران افتخار كش تو او را بنده‌گيرى خادم شرع مبين * اى امام هشتمين
اى شهنشاه عدالت بر سَرير ارتِضا * يا على موسى الرّضا والى ملك ولايت اى سمّى مرتضى * يا على موسى الرّضا ما براى كَسب فيض از آستان عزّتت * گلستان حضرتت نك برون از خانمان گشتيم يابن لمصطفى * يا على موسى الرّضا اى عزيز ملك هستى از ثَرى تا نه فلك * اى تو مخدوم ملك بىبضاعت نزدت آييم اى غنى از همچو ما * يا على موسى الرّضا ما برايت ترك جان گوئيم و هم ترك جهان * تا چه باشد خانمان خانمان و جان و دنيا را چه مىباشد بها * يا على موسى الرّضا در بيابان روز و شب گرديم با افغان و آه * تا دهى ما را تو راه آنچه ما خواهيم بيش از اين سزد رنج و عنا * يا على موسى الرّضا گر به پا آئيم نزدت كم بود در جاه ولا * لايق درگاه تو بايدت با سَر بيايد هَر كه ميخواهد هُدى * يا على موسى الرّضا