تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 369

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٣٦٩
يهودى و مسلمان كه روزه مىخورد البته در هر فرقهء با عقيده نسبت به كيش خود و منافق هر دو پيدا مىشود ولى اين اثبات حقانيت و درستى طريق نميكند و اگر مراد معنى دوم است يعنى در شعب اين فرقه شعبهء صحيح و حقه پيدا مىشود اين از محالات است زيرا كه تصوف بطوريكه گذشت از مخترعات و مبدعات است و شبههء در بطلانش نيست باطل اگر هزار شعبه پيدا كند باطل است ( آنچه از باطل بزايد باطل است ) چنانچه مثلا زيديه يا مذاهب ديگر چند فرقه و تيره شوند بلا اشكال همه باطلند پس معنى ندارد كه صوفى حقيقى و غيره حقيقى يعنى حقه و غير حقه داشته باشد بلى در نزد ايشان خود ايشان براى جلب مريد و انحصار كردن او را به خود كه بجاى ديگر نرود همين را ميگويند كه ما حقيم فرقه‌هاى ديگر باطل است چنانچه حنفىها مالكىها را قدح ميكنند و شافعى هر دو را دو حنبلى هر سه را و همچنين هر يك ديگرى را ولى در نزد ما همهءاش يكسان است . و اما عرفان كه گفتيد حقيقى و غير حقيقى ميگوئيم چه منظور شما است اگر منظور عرفان اصلى است كه او غير حقيقى ندارد بلكه همه‌اش حق و واقع است و عرفان اصلى هم در اين جماعت پيدا نمىشود و از فقهاء هم منحصر به آن چند نفر نيست بلكه همهء علماء و فقهاء عرفاى حقه‌اند نهايت بشدت و ضعف هر كس به قدر مرتبهء علمى و عملى ؟ ؟ ؟ و اگر منظور ، عرفان اسمى و رسمى است يعنى همين سيره و روش با خصوصيات كم و زياد پس اين عرفان حقيقتى ندارد بلكه همهءاش غير حقيقى است يعنى غير حقه زيرا كه غير تصوف چيزى نيست و اما آن چند نفر كه آنها را از عرفاء حقه شمرديد ميگوئيم اگر منظورتان از عرفان حقه همان عرفان اصلى است
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 369 | الشيخ محمد جواد الخراساني