تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 368

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٣٦٨
اضافه مينمايند كه ارى در هر فرقه خوب و بد هست پس بطور كلى نميشود گفت كه اهل عرفان حق نيستند حقيقى و غير حقيقى در هر فرقهء هست خلاصه براى تائيد صحت اين تقسيم ، آنان كه خود را دانا ميدانند استدلال ميكنند به همان چند نفر و عمل آنها را مدرك ميكنند عوام استدلال ميكنند به اينكه در هر فرقهء خوب و بد هست حقيقى و غير حقيقى هست اين تقسيم بيش از هر چيز موجب فريب عوام بلكه آنان كه خود را از اهل علم ميشمارند گرديده بطوريكه ديگر گوش به هيچ گوينده نمى دهند و در نزد خود همهء قدح و طعن‌ها را حمل ميكنند بر قسم غير حقيقى و چون قسم حقيقى ثابت كردند در جستجوى آن حقيقى برميآيند و تشخيص حقيقى را هم بسته به نظر خود ميدانند و هر يك يكى را گرفته و بزعم خود عارف حقيقى را پيدا كرده ديگر هر كس هرچه بگويد حمل بر نفهمى او ميكنند فقط بمستمسك آنكه عارف حقيقى را نبايد بد گفت و فقط بمستند آنكه در فقهاء نير عارف حقيقى بوده است . ولى اين تقسيم هم در نظر ما مانند تقسيم تصوف است به شيعه و سنى و اين دعوى حقيقى بودن مانند دعوى شيعه بودن ايشان است بلكه بدتر زيرا كه مىشود بوجهى اطلاق شيعه برايشان كنيم چنانچه بر زيديه و فطحيه و اسماعيليه اطلاق مىشود يعنى بالمعنى الاعم ولى در اينجا اطلاق حقيقت محال است و بيانش اينست كه ميگوئيم شما كه از اين گفتهء سخيف بدون تحقيق استقبال كرده‌ايد مرادتان از عارف حقيقى چيست زيرا كه حقيقى را دو معنى مىشود كرد يكى بمعنى راستى و واقعى يكى بمعنى حقه و صحيح اگر مرادتان مانند عوام اول است يعنى در هر فرقه مردمان پابند ر راست پيدا مىشود اين كه مهم نيست چنان كه پيش گذشت مثلش به