تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 371

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٣٧١
ما حجتى نيست و اگر واقعا جدا نيستند پس چرا به اين چند نفر تمسك ميكنيد و چرا خرجشان را از باقى جدا ميكنيد مگر چه خصوصيتى در ايشانست كه در ديگران نيست اگر بگوئيد خصوصيت ايشان از جهت رياضت است يعنى اين چند نفر اهل رياضت بوده‌اند پس از شما سؤال ميكنيم مراد شما از رياضت چيست آيا رياضتهاى شرعيه مقصود است يا رياضتهاى صوفيه اگر مقصود رياضتهاى شرعيه است همهء علماء و فقهاى شيعه اهل رياضات شرعيه‌اند بجز آنها كه اهل دنيا و مال و جاه هستند و تن‌پرورند كه در هر ملت و مذهب اين نسخ وجود دارد و آنها را هم در قطار علماء كسى محسوب نميكند پس تخصيص دادن ببعضى دون بعضى معنى ندارد و اگر مراد رياضت‌هاى صوفيانه است بايد اثبات كنيد كه اين چند نفر اهل رياضتهاى صوفيانه بوده‌اند تازه بعد از اثبات باز هم فائدهء ندارد زيرا كه ممكن است بعضى برياضتهاى صوفيانه معتقد باشند جهلا يا عملا به خيال آنكه اينها مؤثر اثريست ولى معتقد به تصوف و مسلك عرفان نباشند ملخص آنكه عرفان مسلك است و صرف ديدن رياضت از كسى خواه مشروع و خواه غير مشروع ملازمه با مسلك ندارد آنچه بر شما لازم است اينست كه اثبات كنيد كه اين جماعت معتقد بمسلك عرفان بوده‌اند همان عرفان مصطلح نه آنكه اينها اهل رياضت بوده‌اند يا آنكه بر مذاق آنها چيزى سروده‌اند چه آنكه پيش گفتيم از آنجا كه اين مسلك چون امراض مسريه در همه جا سرايت كرده بسيارى از مغزها از او بوئى گرفته عارف‌ماب و صوفىماب مىباشند من حيث لا يشعر درعين باز مترنم بمقالات آنها مىباشند يا از سبك آنها در اشعارشان تقليد