تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آهى سوزان براى منتظران امام زمان (ع) (فارسى) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
آن كه يادت به زبان بود دگر صبر نداشت * رفت و ترسم برود اين كم جمعيت تو گو كه رفتند و روندى همگى بر تو چه غم * كه شكستى نرسد بر تو و بر دولت تو ليك اين جمع قليلى كه تو را منتظرند * هيچ دانى چه بر ايشان رسد از غيبت تو پرده بر گير و بيا ديده كه از كار افتاد * كو دگر نور كه روزى نِگَرَد طلعت تو غم هجر تو دل و ديده و جانى نگذاشت * بيش از اين زجر كشد بر الَم فرقت تو ترسم از لطف بيايى به بَرَم گر روزى * حالتى نيست چنانم كه كنم خدمت تو تو بيا گر كه مرا حالت خدمت نَبْوَد * به اشارت دهم انجام همه حاجت تو حاجتت نيست به خدمت به جواد ار چه خودش * دوست دارد كه كشد بار تو و منّت تو

قافيهء ( ه )

شدم از هجر دوست ديوانه * دوست را در خيال پروانه گفت پيمانه چون شود لبريز * مىرسى بر مراد شاهانه