دادى تو به ما حبّ على را به چه آريم * شكرانهء اين نعمت كبراى ولا را
آئينهء دل كو به همه عضو رئيس است * با آب تولّاى تو بگرفت جلا را
آن را كه از اين مِهر تو دادى چه ندادى * وانرا كه ندادى چه به خود يافت عطا را
بخشى تو اگر ملك جهان بى رخ مهدى * چون مزبله آيد به نظر اهل صفا را
يك ديدن رويش زپس پرده غيبت * بِهْ ، نزد جواد است همه ملك بقا را
* * *
ما بر سر عهديم كه داديم خدا را * همّت نبود در سر ما غير وفا را
در عالم ذر بهر خود از ما بگرفتى * عهدى كه به غيرش نفروشيم هوى را
گفتا كه بگوئيد منم شرك مرا نيست * داديم جوابش ز سر صدق بلى را
گفتا كه نگوئيد و ندانيد و نياريد * جز گفتهء من گر كه صفائى است شما را
داديم به وى عهد كه در خدمتش آريم * اعضاء همه از دست و زبان و سر و پا را