ز رقيب ديوسيرت به تو و خدا پناهم * به تو اى شهاب ثاقب بزنيم ديوها را
تو هنوز در حجابى بنگر به عاشقانت * چه قيامتى است بر پا به اميد آن نگارا
چه كنند گر تو از پرده بر آيى و چو موسى * بنمايى آتش طور و همان يد و عصا را
غم هجرت ار كه ما را بگداخت سهل باشد * كه ره غلط نرفتيم سپاس مر خدا را
رخ همچو مَهْ فروزان دل دوستان سوزان * به در از پرده ، تا كى به منافقان مدارا
همه شب در اين اميدم كه چو صبح گشت طالع * ز تو بشنوم بشارت كه فرج رسيد ما را
به خدا كه مژدهاى ده به جواد قائم اللَّيل * كه به خوشدلىِ لطفت بفكنده ماسِوى را
برسيد حافظ آخر به عطاء و وصل شاهش * برسيم ما هم از شاه عطا و هم لقا را
معارضه با اين غزل « بيا كه قصر امل سخت سست بنياد است » كه به نام پيرش سروده و ما به نام ولى عصر عليه السلام سرودهايم
بيا كه قصر امل سخت سست بنياد است * عمل بيار كه بنياد عمر بر باد است
غلام همت آنم كه زير چرخ كبود * ز هر چه رنگ تملق پذيرد آزاد است