معارضات
در بعضى از كتب مطبوع خود به تفصيل ذكر كردهام كه حافظ در ديوان خود به جز همان يك قصيده - كه در اول كتاب درج كردهاند و حالِ آن را هم در همانجا ذكر كردهام - هيچ قصيده و غزلى در بارهء حضرت رسول عليه السلام يا ائمه عليهم السلام نگفته بلكه همه را براى شاهان و وزيران و پيران تصوف گفته ؛ نهايت ، اهل منبر بعضى از غزلهايش را از باب مناسببينى براى ائمه عليهم السلام مىخوانند با حذف نام ممدوح و نيز برخى از شعراء بعضى غزلهاى او را تضمين يا تصرفات ديگر مىكنند و به نام يكى از ائمه عليهم السلام مصدر مىكنند . از اين دو عمل ، مردم گمان مىكنند كه حافظ ، رسماً اين اشعار را به نام ايشان گفته ؛ نمىدانند كه اين مناسببينى با تضمين يا اقتباس است .
به هر حال اين حقير دو ديوان بر ضد ديوان حافظ سرودهام يكى در ردّ او و جواب از ناصوابهاى او كه يكصد و چهل و هفت غزل از آن را بعضى تمام و بعضى مقدارى از آن را جواب گفتهام . ديگر ديوانِ معارضه كه با پنجاه غزل از شاهغزلهايش معارضه نمودهام به اين معنى كه او اين غزلها را به نام مواليان خود از شاه و وزير و پير تصوف گفته و مبالغه و اغراق و بلندپروازى كرده . من اينها را به شأن آنان لايق نديده اشعارى مانند آنها بر همان وزن و قافيه به همان مضمون يا بهتر از آن براى موالى خود سرودهام تا با اشعار او معارضه كرده باشم .
اينك در معارضه با چند غزل كه حافظ در بارهء شاهان و وزيران گفته و من در بارهء ائمهء هُداة عليهم السلام سرودهام ، آنچه را كه در بارهء ولى عصر عليه السلام مىباشد به مناسبت در اينجا مىآورم :
معارضه با اين غزل « به ملازمان سلطان كه رساند اين دعا را » كه در بارهء شاه يا پير سروده و ما به نام ولى عصر عليه السلام سرودهايم
به مُلازِمانِ مهدى كه رساند اين دعا را * كه ز راه دلنوازى ز نظر مران گدا را