نى توان دست از همين اندك كشيد * نى جفاى اهل شَه بر خود خريد
اين قليل مانده هم در آن كثير * حامل دين نيستندى جز يَسير
يا بگو إن كُنت عَبدى فَاصطَبِر * يا كه مَغلُوبَم ، اجِرنى وَانتَصِر
اى جواد هر درد را پايان بود * داد كن در داد ، هم ، درمان بود
* * *
اى مَهِ كَوْنين شَهِ مُنتظَر * شمسِ هُدى حُجتِّ ثانىعَشَر
پور نَبى و خلف عسكرى * سَروَرِ خلقى ز حقّ و رهبرى
نور تو از نور جلال حق است * ذات تو آيت به كمال حق است
جامع اوصاف كمالى همه * حجتى ، بر دانى و عالى همه
هستىِ عالم همه از هست توست * هر قَدَر امضا شدهء دست توست
آن چه در اين كون هويدا شود * عرضه شود بر تو و پيدا شود