معناى دوم كه احتمال دارد مراد روايات تفويض باشد آن است كه بگوييم خداوند از طريق وحى ، احكام را به طور كامل تشريع فرموده و به رسول خدا ( ص ) امر كرده تا احكام را در هنگام مقتضى تبليغ و به مردم برساند . تفويضى هم كه در حق ائمه اهل بيت ( عليهم السلام ) قابل تصور است همين معنا است . بله ، در فصل آينده خواهيم گفت كه مىتوان تشريع بعضى احكام فرعى را توسط ائمه اطهار ( عليهم السلام ) نيز پذيرفت .
بعد از بحث از اصل تفويض ، از بعضى از اقوال متفاوت در مسأله تفويض ياد شد ، و مورد بررسى قرار گرفت .
بحث ديگرى كه در اين فصل بدان پرداخته شد ، بحث علم امامت است . در اين بحث نشان داده شد كه قول تحقيق ، بعد از بررسى اقوال مختلف در اين مسأله آن است كه اولًا ، علم غيب حضرات معصومين ( عليهم السلام ) عطايى از جانب خدا است - و به عبارتى ذاتى نيست - و همين وجه انحصار علم غيب به خداوند در بسيارى از آيات و روايات است . و ثانياً ، اين علم لزوماً علم بالفعل نيست - به اين معنا كه " علم ما كان و ما يكون " را در هر لحظه حاضر داشته باشند - بلكه علم غيب ايشان ، شأنى است ؛ يعنى رسول خدا ( ص ) و ائمه اطهار ( عليهم السلام ) هر زمانى كه اراده مىفرمودند از منبع فيض الهى ، علمى را كه مىخواستند به دست مىآوردند ، همانطور كه در روايات آمده است كه
« إنّ الإمام إذا شاء أن يعلم علم » ؛
و البته ايشان چيزى نمىخواهند مگر اينكه خداى متعال بخواهد ، همانطور كه در قرآن كريم آمده است :
« وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ » .
با اين بيان روشن مىشود اينكه در مواردى حضرات اهل بيت ( عليهم السلام ) موضوعى را بالفعل ندانند ، منافاتى با علم غيب ايشان ندارد . البته در پايان به تأكيد گفته شد كه علم غيب حضرات به احكام الهى تمام و بالفعل است ، و روايات متعددى بر اثبات آن آورده شد .