الجائر » ، و . . . كه در تمامى اين موارد ، ولايت به معناى رهبرى و زعامت و كشوردارى آمده است كه در رابطه با سياستمدارى و عهدهدار شدن در امور عامّه و شؤون همگانى است .
تفسير نادرست ولايت
جاى تعجّب است كه برخى از نويسندگان ولايت را به معناى حكومت ندانسته ، ريشهء لغوى و تاريخى آن را انكار نموده چنين مىنويسد :
« متأسفاانه هيچيك از انديشمندان كه متصدّى طرح مسألهء ولايت فقيه شدهاند ، تاكنون به تحليل و بازجويى در شرح العبارهء معانى حكومت و ولايت ، و مقايسهء آنها با يكديگر نپرداختهاند . . . از نقطه نظر تاريخى نيز ولايت به مفهوم كشوردارى ، به هيچ وجه در تاريخ فقه اسلامى مطرح نبوده . . « 1 » .
ظاهرا كتابهايى كه فقهاى اسلامى از دير زمان ، درباره أحكام الولاة نوشتهاند و ابواب و مسائلى كه با همين عنوان در كتب فقهيّه آوردهاند ، به نظر نويسنده ياد شده نرسيده و بدون مراجعه به منابع فقهى يا كتابهاى تاريخ و لغت ، بىگدار به آب زده پيش خود « ولايت » را به معناى « قيموميّت » كه لازمهء آن تداعى « محجوريّت » در مولّى عليه است پنداشته ، چنينن مىنويسد :
« ولايت به معناى قيموميّت ، مفهوما و ماهيّتا با حكومت و حاكميّت سياسى متفاوت است . زيرا ولايت حق تصرّف ولىّ امر در اموال و حقوق اختصاصى شخص مولّى عليه است ، كه به جهتى از جهات ، از قبيل عدم بلوغ و رشد عقلانى ، ديوانگى و غيره ، از تصرف در حقوق و اموال خود محروم است . درحالىكه حكومت و حاكميّت سياسى به معناى كشور دارى و تدبير امور مملكتى سات . . . و اين مقامى است كه بايد از سوى شهروندان آن مملكت كه مالكين حقيقى مشاع آن كشورند به شخص يا اشخاصى كه داراى صلاحيّت و تدبيرند واگذار شود . به عبارت ديگر حكومت به معنى كشوردارى ، نوعى وكالت است كه از سوى شهروندان با شخص يا گروهى از اشخاص ، در فرم يك قرارداد آشكار يا ناآشكار ،
هامش
( 1 ) . حكمت و حكومت ، ص 178 .