قرينهاى وجود ندارد كه ظلم را تنها به معناى شرك بدانيم .
ديگر آنكه : انسان مشرك ، همان لحظه كه در برابر بت سجده مىكند ، خطاب
« لا يَنالُ عَهْدِي »
متوجه او مىشود و به او مىگويد : « اى انسانى كه تا اين اندازه منحرف شدى و در مقابل سنگ سجده مىكنى ، تو شايستهء مقام امامت و عهد الهى نيستى » . بنابراين چنين انسانى - كه سابقهء لغزش دارد - تا آخر عمر نمىتواند به اين مقام نائل شود . امروزه نيز به كسانى كه سابقهدار هستند ، سمتهاى مهم را نمىدهند ، زيرا نمىتوان مطمئن بود كه چنين شخصى دوباره دچار لغزش نشود .
خداوند مىفرمايد :
أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ
« 1 » ؛ « آيا كسى كه به سوى حق رهبرى مىكند سزاوار است مورد پيروى قرار گيرد يا كسى كه راه به جايى نمىبرد مگر آنكه [ خود ] هدايت شود ؟ شما را چه شده ، چگونه داورى مىكنيد ؟ »
خداوند در اين آيه ، دو دسته را باهم مقايسه مىكند : آيا كسى كه سرتاپاى وجود ، رفتار ، گفتار و پندارش انسان را به سوى حق سوق مىدهد ، سزاوار است امام باشد يا كسى كه راه به جايى نمىبرد جز آنكه او را راهنمايى كنند ؟ در پايان نيز داورى را به خود مردم واگذار است .
امير مؤمنان عليه السّلام مىگويند : « أيّها النّاس إنّ أحقّ النّاس بهذا الأمر [ الإمامة ] أقواهم عليه و أعلمهم بأمر اللّه فيه » « 2 » ؛ « اى مردم ، سزاوارترين مردم به اين امر [ امامت ] كسى است كه قوىترين آنها در امر امامت و داناترين آنها به امر خدا در آن [ امامت ] باشد » . حضرت على عليه السّلام در اين حديث دو ويژگى امام را به مردم جهان معرفى مىكند :
1 . داراى بالاترين بينش سياسى و اجتماعى باشد .
2 . حكم خدا را دربارهء تكتك مسائل سياسى بداند و در اين زمينه داناترين مردم باشد .
هامش
( 1 ) . يونس ، 35 .
( 2 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 173 .