شده است » . زمخشري در اين باره مىگويد : « ألفاظ مواضعى دارند كه شايستهء آنها است وآن عبارت است از معاني كه موضوع له ألفاظ مىباشد وسزاوار است ألفاظ در همان معاني استعمال شوند ؛ لذا اگر از آن معاني دور شوند ، وامانده وغريب خواهند بود » « 1 » . از امام باقر عليه السّلام روايت شده است كه فرمود : « آنان كه كتاب خدا را پشت سر انداخته كساني هستند كه حروف وألفاظ آن را استوار داشته وحدود واحكام آن را تحريف كردهاند » « 2 » ؛ يعنى به گونه ديگر تفسير وتأويل نمودهاند .
تحريف در اصطلاح
تحريف در اصطلاح به هفت معنا آمده است :
1 . تحريف در دلالت كلام يعنى تفسير وتأويل ناروا ، به گونهاى كه لغت با تفسير همآهنگ نبوده ووضع وقرينهاى بر آن دلالت نداشته ، صرفا طبق دلخواه تفسير وتأويل گرديده باشد . اينگونه تأويل غير مستند را تأويل باطل وتفسير به رأى مىشمرند . پيامبر أكرم فرموده است : « من فسّر القرآن برأيه فليتبوّأ مقعده من النار « 3 » ؛ هر كسى قرآن را به دلخواه خود تفسير كند ، بايد جايگاه خود را در آتش مشخّص سازد » .
2 . ثبت آية يا سوره در مصحف بر خلاف ترتيب نزول : دربارهء سورهها اينگونه جابهجايى صورت گرفته است ، ولى در آيات احتمال آن بسيار ضعيف است .
3 . اختلاف قرائت كه بر خلاف قرائت مشهور باشد : اين كار از صدر أول تا قرنها ادامه داشته است وكساني از قرّاء بر خلاف قرائت معروف قرائت مىكردهاند .
4 . اختلاف در لهجه : هريك از قبايل عرب لهجهء مخصوص به خود داشتند وبر خلاف لهجهء قريش قرآن را تلاوت مىكردند ، در حالي كه قرآن به لهجهء قريش نازل شده بود ؛ البتة پيامبر أكرم اين اختلاف لهجهها را اجازه فرمود . حديث « نزل القرآن على سبعة أحرف » ناظر به اختلاف لهجههاست .
هامش
( 1 ) ر . ك : محمد هادي معرفت ، صيانة القرآن من التحريف ، ص 15 .
( 2 ) كافى ، ج 8 ، ص 53 ، شمارهء 16 .
( 3 ) غوالي اللئالي ، ج 4 ، ص 104 ، شمارهء 154 .