زمخشري در تفسير اين آية مىگويد : « أي على طرف من الدين لا في وسطه وقلبه ؛ اينان پيوسته بر كنارهء دين قرار دارند ، نه در وسط وقلب دين . اين بر اثر اضطراب وتزلزل آنان در دين است وبدين لحاظ هيچگاه آرامش خاطر ندارند ، همانند كسى كه بر كنارهء لشكر حركت مىكند تا هرگاه پيروزى وغنيمت نصيب گرديد ، پابرجا وبا ديگران سهيم باشد واگر شكست فرا رسيد پا به فرار گذارده ، راه نجات خود را پى بگيرد » « 1 » .
تحريف كلام ، كناره زدن از مسير طبيعي آن است . مسير طبيعي ألفاظ وعبارتها همان افادهء معاني حقيقي ومراد واقعي آنهاست ودر صورت انحراف از آن معاني ، تحريف تحقّق مىيابد . لذا تحريف كلام را چنين وصف نمودهاند : « تفسيره على غير وجهه ؛ تفسير نمودن آن بر خلاف آنچه ظاهر آن است » اينگونه تفسير نوعي تأويل نارواست ؛ يعنى دگرگون ساختن كلام وبرگرداندن آن بهسوى ديگر است . اينگونه تحريف را تحريف معنوي گويند ؛ زيرا در واقع ، تحريف معنوي ، دلالت لفظ را دگرگون مىسازد واز مسير خود منحرف مىكند .
در قرآن هر كجا واژهء تحريف آمده همين معنا ( تحريف معنوي ) اراده شده است .
طبرسى در تفسير آية
« يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ »
« 2 » مىگويد : « اى يفسّرونه على غير ما انزل وهو سوء التأويل « 3 » ؛ آن را بر خلاف آنچه خداوند اراده كرده تفسير مىكنند وآن بد تأويل كردن است » . زمخشري در تفسير آية مىگويد : « أي يميلونها عن مواضعها « 4 » ؛ لفظ را از موضع خود منحرف ساختهاند » ؛ زيرا اگر لفظ طبق معناى واقعي - كه ظاهر لفظ بر آن دلالت دارد - تفسير وتبيين نگردد ، هرآينه از موضع اصلى خود منحرف شده است .
شعرانى - در حاشيهء مجمع البيان - مىگويد : « مواضع لفظ همان معاني لفظ است ؛ زيرا هر لفظ براي معنايى خاص وضع شده واگر از آن موضع زايل گردد وبه معناى ديگر ، كه خواستهء لفظ نباشد ، تفسير شود ، هرآينه آن لفظ از موضع خود منحرف
هامش
( 1 ) الكشاف ، ج 2 ، ص 142 .
( 2 ) مائده 5 : 13 ونساء 4 : 46 .
( 3 ) ر . ك : تفسير طبرسى ؛ ج 2 ، ص 173 .
( 4 ) الكشاف ؛ ج 1 ، ص 516 .