أُولِي الْأَلْبابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ
« 1 » ؛ در اجراى قانون قصاص ، تضمين حيات شده است ، اى صاحبخردان ، باشد كه [ در رفتار خود ] پروا را پيشهء خود كنيد » .
عرب را عادت بر اين بود كه براي سهولت در حفظ قوانين مدنى واجتماعي وكيفرى خود ، آنها را در قالب جملههاى كوتاه وظريف وأدبي در مىآوردند ، زيرا در آن زمان كتابت وتدوين در ميان آنان رايج نبود ، آنچه داشتند در سينهها نگاه مىداشتند . ازاينرو براي تدوين قوانين وبهتر محفوظ ماندن ، از شيوههاى أدبي كمك مىگرفتند وأدبا وفصحاى عرب در كنار قانوندانان وحكمايشان گرد مىآمدند .
براي تنظيم قانون قصاص از فصحاى برجستهء خود كمك گرفته تا كوتاهترين وشيواترين جمله را بسازند وپس از كنكاش ونشست وبر خواستها بر تنظيم عبارت « القتل أنفى للقتل » اتفاق نظر دادند . يعنى كشتن قاتل بهترين بازدارنده است از ارتكاب جنايت قتل . ولى در اين انتخاب از چند نكته غفلت ورزيدند . أول ؛ آنكه هيچچيزى خود را نفى نمىكند واز لحاظ أدبى اشتباه بزرگى مرتكب شدند كه قتل را نافى قتل شمردند ، زيرا قتل نافى را در عبارت يادشده مطلق آوردهاند ، در صورتي كه قتل اگر به عنوان قصاص انجام شود نافى قتل خواهد بود . عرب از اين نكته غفلت ورزيد با آن كه خود واضع واژه « قصاص » كه به همين معنا است بود .
ولى قرآن از اين نكتهء دقيق غفلت نورزيد ودرست واژهء مناسب را در جاى خود به كار برد .
دوم ؛ آن كه در مقابلهء قصاص با حيات در آية ، فنّ « طباق » به كار رفته ، كه جمع بين ضدّين وائتلاف ميان متنافرين است ، زيرا قصاص - كه نوعي قتل بشمار مىرود - ضد حيات است ، كه در آية موجب وخواهان حيات به شمار آمده است ! سوم ؛ در عبارت يادشده ، « أفعل التفضيل » به كار رفته ، كه از نظر أدبي دچار مشكل حذف « مفضّل عليه » گرديده وموجب ابهام شده است ، زيرا معلوم نيست كه قتل از چه چيزى بازدارندهتر مىباشد « 2 » . در صورتي كه در آية اين مشكل وجود
هامش
( 1 ) بقره 2 : 179 .
( 2 ) اگر تقدير « من كلّ شيء » باشد ، كاملا نادرست است واگر « من بعض الأشياء » باشد حالت ابهام دارد ، كه